نقد بانوی قصه

معرفی و نقد رمان بانوی قصه نوشته ی beste

نقد رمان بانوی قصه
نقد رمان بانوی قصه

 

تو این پست میخوایم به معرفی و نقد رمان بانوی قصه نوشته beste بپردازیم
بعضی رمان ها هستند که وقتی کلمه ی پایان رو آخرین صفحه میبینی دلت میگیره،و این رمان تمام حس های ضدو نقیض من رو تحرریک کرد …

بیاین این رمان رو مثل یک نوار قلب تصور کنیم_وقتی ریتم صاف و ارومی داشت گاهی کلافه میشدی دلت میخواست بزنی صفحه ی بعد و گاهی با تمام وجود خط به خط رو میخوندی خیره به صفحه ی گوشیت میشدی_
اصولا هیچ رمانی نیست که بی عیب باشه_و مسلما بانوی قصه هم از این داستان مستثنی نیست.
داستان دو شخصیت متفاوت داشت که هیچ ربطی به هم نداشتن از رفتار تا حتی نوع پوشاک .
شخصیت پردازی های داستان زندگی روزمره ای داشتن که گاهی همین دیالوگ های تکراری پوفی کلافه وار از طرف خواننده رو به همراه داشت _بعضی تکرار های بی مورد!و زیاد.مثال{رامین یک خاطره ی دور هست و این بیشتر اوقات که ملاقات میکرد با همراز تکرار میشد گفتنش توی ذهن همراز}
{یا منضبط بودن شخصیت حامی و پرپر شدن رها }
همراز دختری بی کینه و پاک بود که دلسوز همراه داشته هاش توی زندگی بود ،دختری که در اوج ناامیدی امیدوار بود .
شخصیتی متفاوت و هنری استایل واقعی …
شخصیتی که هنری بودن رو تنها در نوع لباس هاش نشون نداد .شخصیت و رفتارش استایل واقعی یک دختر هنردوست بود .
و اما حامی ،حامی شخصیتی محکم وبسیار منظم و مسئولیت پذیر که در طول رفتار های همراز به اون علاقه مند شد و رفته رفته عاشق(از اینکه توی داستان از همون اول غیرمستقیم اشاره به عشق میشد هم فاکتور میگیریم و با کلمه ی علاقه توجیه میکنیم)
پرش زمانی پلان به پلان خیلی توی ذوق میزد و گاهی حس فیلنامه خوندن به خواننده دست میداد،و در کل خیلی هم زیاد بود یعنی توی هر دو صفحه یکبار انتظار پرش زمانی کوتاه رو داشتیم …
یکی از نقاط قوت داستان برنامه ریزی توی داستان بود پلانی بی هدف ننوشته شده بود و تو به انتخاب خوندن رمانت اطمینان پیدا میکردی.
داستان در ابتدا مبهم بود و این مبهم بودن از نوع خوب و کنجکاوی نبود بلکه شخصیت ها راجع بهش صحبت میکردن و تو عصبی و کلافه میشدی که جریان چیه!و یکی از چیزهای جالب داستان این بود که همراز دختری محکم بود که اصلا از ترحم خوشش نمی اومد و بیشتر کسانی که از زندگیش خبر داشتن حس ترحمشون گل میکرد و اشک توی چشمشون رو به نمایش میذاشتن و این نه تنها همراز بلکه مارو هم پوکر فیس میکرد
ت.دال

لینک دانلود رمان بانوی قصه 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 15
دوست نداشتم: 1
میانگین امتیازات: 15

21 دیدگاه در “معرفی و نقد رمان بانوی قصه نوشته ی beste

من مدتها پیش این رمان رو خونده بودم و بابت خوندش خوشحالم. بیشک ارزش خوندن داشت مخصوصا که مدتها بود با وجود رمانهای آبکی که تو اینترنت منتشر میشه از خوندن یه کار زیبا ناامید شده بودم
به نظرم آمیزه‌ای از تمام نظراتی که دوستان دادن میتونه نقد درستی باشه. نقدی که وارد میکنم شاید منفی به نظر بیاد ولی بذاربن پای اینکه زیباییای کار به کرات توسط بقیه خواننده‌ها بیان شده و اینکه نمیخوام مطلبم خیلی طولانی بشه
قلم نویسنده جذابه و کنایه‌ها و تمثیلای زیبایی داره که البته متاسفانه گاهی زیادی تکرارین. نویسنده برای هر توصیفی از کلمه‌ی عجیب استفاده میکنه: عجیب آشنا بود، عجیب خسته بودم… تا حدی که از حالت تکیه کلام خارج میشه و یه تکرار حوصله‌سر‌بر ایجاد میکنه. ضمن اینکه من همیشه متاسف میشم میبینم قلم زیبای نویسنده با غلطای املایی زیاد مخدوش میشه. مخصوصا در زمینه ه کسره انقدر غلطا زیادن که واقعا کلافه میشدم
از لحاظ شخصیت پردازی میشه گفت هر دو شخصیت کمی تا قسمتی خاکستری بودن. همراز هنرمند و محجوبه ولی چون زاویه تعریف داستان اول شخصه گاهی مخاطب رو گمراه میکنه. من خونه‌ی عمو و خاله‌مم ساعت نه شب بی دعوت نمیرم چه برسه جایی که میدونم بهم خوش‌آمد گفته نمیشه. توقع همراز در مورد اینکه همیشه راهش بدن بیجا بود، از طرفی من تا پایان داستان منتظر یه توجیه معقول برای مجبور کردن نیوشا به پیانو زدن بودم که واقعا تو ذوقم خورد. توجیهی که حامی ارائه داد و باهاش بحث پیانو زدن بسته شد انقدر سطحی و دیکتاتور مآبانه و غیرمنطقی بود که در آن به انصافی که نویسنده سعی میکنه توی نوشته‌هاش به بالانس برسونه شک کردم. مثالی که زدم فقط یک نمونه بود. از این صحنه‌ها تو داستان زیاد پیش میاد که موضوعی که جدا جای بحث و کار داره با بی‌تفاوتی زیرسیبیلی رد میشه ولی موضوعات مشخص و واضحی مثل اینکه هر ساعت وهر دقیقه حق نداریم بریم خونه‌ی مردم نه
همراز کنسول بازی رو با لپ‌تاپ یکی میدونه.من انتظار داشتم به نیوشا تفاوت در مالکیت این دو تا توضیح داده شه که یکیشون مخصوص کودکانه پس داشتنش برای کوشا بلامانعه ولی اون یکی ابزاریه که مناسب سن یه دختر ده ساله نیست
در پایان فکر کنم فقط منم که حامی رو دوست ندارم.با اینکه به شخصه جذب شخصیتای جنتلمن و آروم میشم ولی شخصیت حامی برام بیش از حد اغراق داشت.طرز تفکر حامی برای من فرق خاصی با پدرش نداشت، تفاوتشون در مودب بودن نسبیش(تاکید میکنم نسبی) در مراودات روزمره با همراز بود، وگرنه تفکراتش همونقدر نخ‌نما و سنتی بودن که همراز نمیپسنده ولی انگار همراز هم با ظاهر لوکس حامی یادش میره که ارزشهاش تو زندگی جور دیگه‌ای تعریف شدن. همراز همونقدر که از ترحم بیزاره این ترحم از سمت حامی رو قبول میکنه و جذبش میشه.توجیه صادقانه رابطه‌ی این دو نفر به نظرم احساسات محضه نه منطقی که باهاش همراز خودش رو قانع میکنه
برای نویسنده‌ی عزیز آرزوی موفقیت میکنم

نمی دونم کسانی که انقدر از کتاب تعریف کردند رمانهای دیگه رو خوندند یا نه. یکبار دیگه همسایه ی من، قرار نبود، فصل بادبادکها و سایر رمانهایی که قبل از بانوی قصه نوشته شدند رو با دقت بخونید. اونوقت متوجه میزان کپی برداری در دیالوگها و صحنه ها می شید. من اول عاشق این رمان و قدرت نویسندگی نویسنده شدم. ولی بعد دیدم چقدر اشتباه کردم و همه ش کپی یا ایده برداشتن از رمانهای دیگه بوده.
نمی دونم چرا یه عده حامی و همراز رو عالی و بی نقص می دونند. همراز همزمان که خاندان انتظام رو نفرین و و خوی اشرافی گری شون رو تحقیر می کنه جذب همون زندگی اشرافی می شه. ثروت حامی جزیی از هویت اونه و همراز با اون همه ادعا جذب همین آدم با روحیه اشرافی و دیکتاتورمآبانه میشه.
از طرفی نویسنده همراز رو در حد کوزت میاره پایین که زندگی روزمره اش به سختی می گذره و حتی لباسهای دخترخاله اش رو قرض می گیره. همونقدر که خاندان انتظام همراز رو پایین می بینند همراز هم اونها رو یه سری رفاه زده ی فاقد شعور می بینه. نویسنده افکار پوسیده ی یه خانواده ی خیلی سطح پایین رو به عنوان خصوصیات خونواده انتظام معرفی می کنه تا بتونه همرار که خودش پرعقده است رو فهمیده تر و با شعورتر معرفی کنه.
این قصه ی تکراری که آدم رو یاد رمانهای دویست سال پیش می اندازه- قصه خانواده ی پولداری که فقط پول دارند و بدبختند و دختر بی پولی که میاد و با رفتارش به زندگی اینها سر و سامون میده- به نظرم دیگه خیلی نخ نما شده…

به جرئت میتونم بگم بهترین رمانیه که تابه حال خوندم توصیفش قشنگ بود.زندگی روزمره ی یه هنرمند رو قشنگ نشون داده بود حامی یه شخصیت محکم وقوی و خودساخته یه نقاظ ضعفی داشت اما نقاط قوتش اونقدر زیاد بود که نقاط ضعفش زیاد به چشم نمیومد اگر نویسنده از تکرار پرهیز میکرد عالی میشد اما بازهم بااین وجود میتونم بگم یه رمان خارق العاده اس.دوست دارم کارهای دیگه نویسنده روهم بخونم.

بعد از اسطوره تنها کتابیه که می تونم بگم از خوندنش احساس لذت بردم
یه عاشقانه آرام و بسیار متین و محفوظ به حیا
به نویسنده کتاب تبریک می گم که علیرغم موضوع و فراز و فرودهای تقریبا کلیشه ای اینقدر برای شعور مخاطبش ارزش قائل بود که سراغ عشقای اربابی و اجاره ای و عذر می خوام بیان صریح خصوصی ترین لحظات نخواد مخاطب جمع کنه
من به شخصه از قلم نجیب ایشون در این کتاب بسیار خوشم اومد
امیدوارم از این دست نوشته ها که با کشش عاطفی همراهت می کنن بیشتر بشه تا نوشته هایی که بیشتر متاسفانه روی مسائل جنسی مانور میده .

رمان خیلی خیلی قشنگی بود من خودم بار ها خوندمش و لذت بردم میشه لطفا کارهای دیگه ی این خانوم نویسنده تو این سبکو معرفی کنید ممنون

رمان خیلی خیلی قشنگی بود من ک خیلی دوسش داشتم فقط میشه کارای دیگه ی این نویسنده تو همین سبک رو معرفی کنید خیلی ممنون

رمان بسیار جذابی بود از خانم پاکزاد نویسنده محترم این رمان زیبا بسیار تشکر می کنم.

رمان زیبایی بود،من دیالوگ های همراز با خودش رو خیلی دوست داشتم و ازشون لذت بردم،پلان به پلان بودن داستان به نظرم جز نقاط قوت قصه بود ،اولش قصه گنگ شروع میشه واین باعث شد دفعه اول من راغب به خوندن کتاب نباشم و اونو کنار گذاشتم
به نظرم مجموعا رمان زیبایی بود و شکل گیری عشق بین همراز و حامی رو به زیبایی نشون داد
یکی دیگه از نقاط قوت رمان باور پذیری اتفاقات بود

رمان ضعیفی بود واقعا
خیلی اتفاقها دیالوگها و توصیفات تکرار مکررات بود و اطناب ممل
مثلا صحنه رو به رو شدن حامی و همراز واقعا تکراری بود هر بار لحبازی همراز و صحبتهای محکم حامی و گاهی تاکید رو اینکه باید به خودت برسی و……..
وباز دوباره همین
ده ها بار تکرار
در روند داستان هم این تکرار مشهود بود
طوری ک بعد از مدتی حتی میشد دیالوگها رو پیش گویی کرد و به تصنعی بودنشون خندید
نثر داستان هم حالت جالبی رو دنبال نمی کرد یعنی توصیفات بعد از ی مدت حالت بیش از حد تکراری می گرفت مثلا اشک رو گونه …….ده ها بار گاه و بیگاه با موقعیت و بی موقعیت در طول رمان در توصیف گریه شخصیتها تکرار میشد و حامل احساسی هم نبود
در حالی ک نویسنده توانا بلده چه طور در موقعیتهای مختلف با کلمه هاناراحتی و اندوه رو توصیف کنه که به خواننده حس منتقل کنه نه صرفا گریه کردن رو …….
از کلیشه های داستان هم نمیشه گذشت
شخصیتهای هنری به شدت کلیشه ای از سیگار و گیتار زدن و…..
تا عمارت و عصای سر عقابی
همه ما رو یاد سریالهای تلوزیون می انداخت
و در آخر کل داستان بدون اینکه هیچ بخشی ازش ازبین بره میشد تو یک سوم این حجم خلاصه کرد و بقیه رو به راحتی دور ریخت !

بسیار رمان جذاب و پرقدرتی بود . میتونم بگم که جذابیت رمان از ابتدای رمان آغاز شد و تا انتها جذاب باقی موند . خیلی دوست دارم این رمان رو تا حدی که تعداد دفعاتی که این رمان رو خوندم از تعداد انگشت های دست و پام هم بیشتر شده . بازم میگم خیلی رمان جذابیع?

من با یه قسمت هایی از نقدتون مواغفم و با یه قسمت هاییش نه،مثلا اینکه بله از عشق به اون صورت صحبت نکرده بود،عشق همراز بیشتز جنبه ی یه اعتماد و حس حکایت و دوست داشتن بود اما توصیفات دو شخصیت اصلی واقعا به جا بوده … بنظر من نقطه قوت این رمان همین ملموس بودن و دم دستی بودن شخصیت هاست.. یه جوری که انگار کنار مان…..
و تاکیدای زیادی که روی یه سری موضوعات مثلا مرگ رها داشته،دذحد نرماله و اگر کمتر میشد حس بیخیالی یا بی اهمیتی داشت..ممنون از نویسنده عزیز برای این رمان زیباشون

من هم همراز رو دوست داشتم هم حامی رو ،به نظرم نقدتون کمی بی انصافی بود، هر دو شخصیت اصلی تا حد زیادی خوب و دقیق توصیف شده بودن و کاملا مکمل هم بودن ،تاکیدهای زیاد هم به نظرم تا حد زیادی لازم بود تا دلیل عکس العملهای شخصیتها رو نشون بده ،البته موافقم که درمورد بعضی از اسخاص لازم نبود ولی درکل لازم بود
من واقعا از نثر روان و ملموس رمان لذت بردم
واقعا از نویسنده رمان ممنونم و امیدوارم بازهم ازشون بتونم کارهای موفق دیگه ی ببینم
با آرزوی موفقیت

همون نویسنده رمان ریکاوری ــم!

اصلا همه ی شخصیت ها جذابیت های خاص خودشون رو داشتن…عالی بود..دیگه چی بگم؟فقط ی چیزی!میشه من با خانوم نویسنده مصاحبه کنم؟خیلی دوس دارم با ایشون راجع به رمان و قلم صحبت کنم…لطفا جواب بدین…مرسی

رمان قشنگی بود، ارزش خوندن داشت واقعا..فقط شخصیت همراز بیش از حد تهاجمی و خشن بود که گاهی آدم رو کلافه میکرد من خودم دیگه آخر از دست همراز که بجای حرف زدن فقط الکی جیغ جیغ میکرد عصبی شده بودم..ولی در کل قشنگ بود

فوق العاده است، بسیار شیوا نوشته شده، توصیه میکنم بخونید
و سپاسگزارم إز نویسنده توانایش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *