رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا

نام رمان : رمان زیر باران

به قلم : زهرا ارجمندنیا

حجم رمان : ۶.۰۱ مگابایت پی دی اف , ۱.۸۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۰۸ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:
توی جمعی که نشستیم دیگه هیشکی غم نداره…
هرکی با یارش نشسته
هیچ کسی غصه نداره…
ماواسه نامهربونا…
اینجا هیج جایی نداریم..
هرکی دل بشکنه اینجا..
دیگه باش کاری نداریم..


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت jad

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

با صدای آلارم گوشیم چشمامو به زور باز کردم که مورد حمله ی بی رحمانه ی نور خورشید از پنجره تابیده قرار گرفت
نگاهی به گوشیم که ساعت ۷ نشون میداد انداختم و صدای رو اعصاب رژه بروشو قطع کردم
ساعت ۸ کلاسم شروع میشد بنابر این علی رغم میل شدیدم به خواب با چشمای نیمه باز بلند شدم و تن از خواب سیر نشدم و به سمت سرویس اتاقم کشیدم و از رختکن حموم حولمو برداشتم و وارد حموم اتاقم شدم
اول از همه آب سرد و باز کردم که باعث شد نفسم برای لحظه
ای بند بیاد اما زیاد طول نکشید که عادت کردم به حرکات خنکای آب روی بدنم و مهم ترین مزیتش این بود که خواب به طور کامل از سرم پرید٬ کم کم آب داغ و باز کردم و خیلی سریع خودمو شستم و حوله پوش بیرون اومدم ساعت ۷:۱۵ دقیقه بود
با عجله جلوی میز نشستم و به عادت همیشه که از حمام بیرون میام با کرم مرطوب کننده با عطر یاس دست و صورتم
و مرطوب کردم و سعی کردم تا جایی که امکان داره با سشوار نم موهام و بگیرم که چون موهام پر و بلند بود و وقت منم کم فقط کمی از نم شون گرفته شد
جلوی کمد لباسام ایستادم و سریع جین مشکی و مانتوی آبی نفتیم و که شیک و اسپرت بود با مقنعه ی مشکیم برداشتم و بعد از برداشتن کتونی های مارک آبی نفتیم از کمد مخصوص کفشام آماده شدم و جلوی آینه ی قدی اتاقم ایستادم و با دیدن خودم لبخندی از سر رضایت رو لبم نقش بست

رمان زیر باران از زهرا ارجمندنیا