رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک

رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک

رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک

نام رمان : رمان شیفت خون آشام

جلد اول از مجموعه کیه را هادسون

به قلم : تیم ارورک

مترجم: صبا ایمانی

حجم رمان :۳.۴۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۷ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۶۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
کی را هادسون پلیس تازه کار ۲۰ ساله ای است که بعد از تمام شدن دوره ی آموزشی اش به شهر متروک و دورافتاده ای به نام رگد کوو فرستاده میشود، شهری که زندگی اش را برای همیشه عوض میکند. او در طی تحقیقاتش درمورد قتل های مخوف زنجیره ای، نبش قبرها، و مفقود شدن مردم پی میبرد که زندگی خودش هم درخطر است. کیرا باید حقیقت را از زیر خاک بیرون کشیده و بفهمد چه کسی-یا چه چیزی- پشت این مرگ های وحشتناک است.


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت jad

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

اسم من کیرا هادسون است، بیست‌سالمه و هجده‌ماهه که افسر پلیس اداره‌ی هونشایر در جنوب غربی انگلستان هستم. به محض تمام شدن دوره‌‌ی آموزشی‌ام به شهر ساحلی رگد کوو (Ragged Cove) فرستاده شدم. شایعاتی درمورد سخت بودن شرایط آنجا شنیده بودم. البته فرستاده شدنم اجباری از طرف رئیسم نبود بلکه بخاطر پیشنهاد وسوسه برانگیزی بود که به من دادند و من نتوانستم آن را رد کنم. مزایای رفتنم به رگد کوو، جایی برای اقامت بصورت رایگان، کاری شبانه و به دور از مردم، و کمک هزینه ای به مبلغ پنج‌هزار پوند بود که سالانه بطور یکجا پرداخت می‌شد.
وقتی به همکارهایم گفتم که شغل را قبول کردم، بعضی از آن‌ها عصبی خندیدند و گفتند فشار کار در آنجا به قدری بالاست که یک سال هم دوام نمی‌آورم و نمی‌توانم آن پول را بگیرم. شرایط کاری ام به این صورت بود: شیفت شب بودم و هرشب از ساعت هفت غروب تا هفت صبح فردا باید سرکار می‌بودم. حالا که به عقب نگاه می‌کنم می‌فهمم چرا دوستانم بعد از شنیدن قبول کار ابروهایشان را بالا انداختند و با تعجب به من نگاه کردند، ولی در آن زمان نمی‌خواستم که کار را از دست بدهم. فکر می‌کردم که اگر این کار را کنم رئیسم را عصبانی می‌کنم و از طرفی هم نمی‌توانستم درمقابل وسوسه‌ی ارتقا درجه به بازرسی قرار بگیرم. بقیه‌ی تازه استخدامی‌ها هم می‌دانستند که رگد کوو شهری پرت و دورافتاده است و مایل‌ها با نزدیکترین ایستگاه راه‌آهن یا بزرگراه فاصله دارد، آن‌ها هم مثل من جوان بودند ولی بنظر می‌رسید بیشتر از اینکه نگران آینده‌ی شغلی‌شان باشند نگران روابط اجتماعی خود بودند.
یک چمدان برداشتم، بیشتر لباس‌هایم را به اضافه‌ی یونیفرم جدید و شیکم را داخلش گذاشتم، لب تاپ قدیمی و کهنه‌ام را برداشتم، از اتاق اجاره‌ایم خارج شدم و به سمت شهر متروکه رگد کوو رفتم. به وضوح آن روز را به یاد دارم، جاده‌ای که به آن شهر می‌رسید خیلی خلوت و متروک بود. چند مایل که از شهر خارج شدم آسمان پوشیده از ابر شد و شروع به بارش کرد. روز تقریبا به تاریکی شب شده بود. قطرات باران به شدت به شیشه‌ی جلوی ماشینم برخورد می‌کرد، شدت بارش به قدری زیاد بود که برف‌پاک‌کن هم حریفشان نمی‌شد. چراغ جلوی ماشینم جاده را روشن کرده بود ولی باز هم با احتیاط می‌راندم. چند بار مجبور شدم ماشینم را کنار جاده پارک کنم و نقشه‌ای که گروهبان فیلیپس در مدرسه‌ی نظامی بهم داده بود چک کنم.
می‌دانستم که شهر کوچک و کم‌جمعیتی است؛ ولی بنظر می‌رسید که شهر از دنیای بیرون جدا مانده و واقعا متروکه است. اینطور که معلوم بود رگد کوو نمی‌خواست خودش را به من نشان دهد. سرم را تکان دادم و دست از ترساندن خودم برداشتم. ماشین را روشن کردم و دوباره در جاده‌ی بارانی شروع به حرکت کردم.
برای عوض شدن روحیه‌ام رادیو را روشن کردم، شبکه‌ها را عوض می‌کردم و امیدوار بودم بتوانم چیزی پیدا کنم.
رمان شیفت خون آشام از تیم ارورک