رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری

رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری

رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری

نام رمان :رمان ستاره پنهان

به قلم : مهسا زهیری

امتیاز : ۴ از ۵

تعداد صفحات : ۲۷۰

حجم رمان : ۲.۰۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۱ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ای از داستان رمان:
از یک خانواده ی سنتی با سطح اجتماعی معمولی دختری بلند میشه که از
شرایط پیش روش ناراضیه و امیدواره که بتونه روی پای خودش بایسته و
با مشکلاتی که ناخواسته باهاش مواجه شده کنار بیاد. ماجرا از خوندن وصیت نامه ای شروع میشه که
قرار بود زندگی این دختر رو بعد از مدت ها ناراحتی و بی سر و سامونی عوض کنه
اما ظاهراً به این ناراحتی ها دامن می زنه و سبب آشناییش با شخصی میشه که زمین تا آسمون باهاش تفاوت داره.

دیگر رمان‌های مهسا زهیری
دانلود رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری با فرمت pdf
دانلود رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری با فرمت apk
دانلود رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

هانی برای صدمین بار گوشه‌ی پارچه رو از نایلون بیرون آورد و گفت: خیلی نازه.
حوصله‌ی لبخند زدن نداشتم. فقط گفتم: از بس گفتی از چشمم افتاد.
-چه شانسی داشت. می‌ترسیدم پیدا نکنیم.
-فکر می‌کنی براش مهم بود؟
-…
-شرط می‌بندم همین که پاش خونه رسید یادش رفت چی انتخاب کرده.
-تو امروز یه چیزی‌ت هست!
اخم کردم و گفتم: فکر می‌کنی اون موقعی که با شوهر جونش می‌رقصه، اصلاً براش مهمه کی چقدر برای لباسش زحمت کشیده؟ طراحش کی بوده؟ خیاطش کی بوده؟
-ما هم که واسه رضای خدا کار نمی‌کنیم!
روم رو برگردوندم و چیزی نگفتم. موقع پریودم که می‌شد عصبی می‌شدم. دعواهای اخیرم توی مزون هم دلیل دیگه‌‌ش بود ولی مهمتر از همه حسی بود که از چهل روز پیش به جونم افتاده بود و امروز به اوجش رسیده بود. اتوبوس با تکون شدیدی متوقف شد و چند نفر پیاده شدن. حس کردم مردی به صورت‌هانی زل زده و حتی متوجه چشم غره‌ای که براش میرم، نیست. زن بغل دستی به خانوم مسنی گفت: شما بشینید.
خانوم مسن به تعارف گفت: نه… راحتم دخترم.
رمان ستاره پنهان از مهسا زهیری