رمان سکرت از مهسا موحد

رمان سکرت از مهسا موحد

رمان سکرت از مهسا موحد

نام رمان : رمان سکرت

به قلم : مهسا موحد

امتیاز : ۲ از ۵

تعداد صفحات : ۱۶۳

حجم رمان : ۲.۷۶ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱۵۴کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
بسطام، مدیا و یاشار سه دوست چندین و چند ساله اند. یک تصادف زندگی آن ها به خصوص یاشار را زیر و رو می کند و…

فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان سکرت از مهسا موحد با فرمت pdf
دانلود رمان سکرت از مهسا موحد با فرمت apk
دانلود رمان سکرت از مهسا موحد با فرمت epub
دانلود رمان سکرت از مهسا موحد با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

نگاهش می‌کنم و ضربان قلبم از عدد هزار، ت*ج*ا*و*‌ز می‌کند. آب دهانم را با چاشنی قورت می‌دهم و قطره اشکی بی صدا را پشتش می‌اندازم. هراسان، آدم‌هایی که دورش را احاطه کرده‌اند را کنار می‌زنم… با دیدن یاشارِ غرق در خون، کنارش زانو می‌زنم. همهمه مردم مانند مته سرم را سوراخ می‌کند.
-فکر کنم مُرده، خیلی خون ازش رفته
-خیلی بد زد بهش!
– آخی جوون مَردُم!
دست‌هایم بیش از قبل به لرزش می‌افتند و خونی که از گوش و بینی‌اش خارج شده، شوکی ناگهانی به قلبم وارد می‌کند. شین و شیونم به زمین، به آسمان می‌رسد:
– آمبولانس، آمبولانس خبر کنید! تو رو خدا!
و سکسه‌ی میان هق هق، به جمله‌ام پایان می‌دهد. چشمم را محکم می‌بندم… حاضرم کور شوم و این صحنه را به چشم نبینم. تقصیر من بود! چرا این جا منتظرش گذاشتم؟! خدایا! چیزیش نشه… خدا. جون منو بگیر؛ اما جون یاشار رو نه.

. با لرزش و صدای زنگ تلفنم که در جیبم می‌لغزد، سریع چشمم را باز می‌کنم. اسم Bastam را روی اسکرین می‌بینم و در دل می‌گویم “خدا لعنتت نکنه بسطام، الان چه وقت زنگ زدنه؟” یک دستم را روی گوش چپم می‌گذارم تا صدای همهمه مردم، مانع شنیدن صدای بسطام نشود. صدای گرم؛ اما همیشه طلبکارش سیلی تند به گوشم می‌زند:

– الله اکبر! کجایید دختر؟ اون یاشار هنوز آماده نشده؟

آماده شده… دماغم را بالا می‌کشم. با صدایی که گویا از داخل چاه به گوش می‌رسد، پاسخ می‌دهم:

– یاشار… یاشار! یکی بهش زد و…

هق‌هقم مجال نمی‌دهد… با صدای داد بسطام کمی جا می‌خورم و خونریزی یاشار به روی زمین بیشتر می‌شود:

– چ…ی؟

قطع می‌کنم. نه حال شنیدن دارم و نه حال حرف زدن. گیج و ویج از مردم می‌پرسم:

– آمبولانس نیومد؟

خانمی عینکی، با چشم نگرانش می‌پرسد:

– شما خواهرشی؟

پشت بندش صدای خوشحال مرد چهل ساله:

 

رمان سکرت از مهسا موحد

رمان های اجتماعی