نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه

نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه

نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه

نمایشنامه ریشه های سوخته

به قلم : نارینه

حجم رمان : ۰.۹۴ مگابایت پی دی اف , ۰.۸۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۴۴ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۲۵


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه با فرمت pdf
دانلود رمان نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه با فرمت apk
دانلود رمان نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

شب طوفانی است.زن از پشت پنجره نگاهش به فضای بیرونی خانه است.
خانه کوچکی در دل جنگل، منتظر همسرش است که برای کاری به شهر رفته است.
ضربه ای به در نواخته می شود، زن به طرف در می رود و با شوق در را باز می کند.
مرد با پالتوی سیاه و کوله پشتی سیاه بر دوش وارد خانه می شود.کلاه سیاهی بر سر دارد.
از لباسهای مرد آب می چکد. زن دامن چین دار قرمز وروسری سفید گلی رنگ بر سر دارد.
فانوس در دست دارد هر چند دقیقه یک بار برقی بیرون را روشن می کند.صدای مهیب رعد می پیچد.
صحنه اول:
کاوه:چه طوفانیه، لامصب سقف آسمون سوراخ شده! چقدر سرده!
(دستهایش را برهم می مالد) بعضی ها آسمون بخیل میشه یه قطره هم نمی چکه! ولی الان سطل سطل….
رژان: بفرما تو ! غریبه ای اینورا؟ تو این هوا زدی به دل طوفان؟ تو جنگل چی کار میکردی؟
(فانوس را بالاتر می گیرد نور نیمرخ مرد را روشن می کند) ..
کاوه: با دوستام اومده بودیم شکار! …اووو سردمه….میتونم بشینم کنار بخاری؟
..گم شدم..بعدشم این بارون بی موقع….
رژان: بفرما! ..(طرف بخاری می رود ) شانس آوردی نفت داریم ،بیا چایی بخور!
این وقت سال همش بارون می باره! شوهرم الاناست برسه!
کاوه: اووو…همه…جونم …یخ زده! (کنار بخاری می نشیند)…
وای چه گرمای…فکر میکردم تا صبح می میرم از سرما!زندگی هم خیلی سخت شده!
مردم همه بدبختن!..(کوله پشتی سیاه را به خود می فشارد)چایی خوشمزه ای ،همه جونم گرم شد.
رژان: پالتو تو در بیار! بنده خداخیس بارونه!
لیوان دیگری چایی میخوای؟داری می لرزی؟
نمایشنامه ریشه های سوخته از نارینه