رمان پیانو از مهدیه مومنی

رمان پیانو از مهدیه مومنی برای دانلود با فرمت های apk,pdf,epub,java

رمان پیانو از مهدیه مومنی

رمان پیانو از مهدیه مومنی
رمان پیانو از مهدیه مومنی

نام رمان : رمان پیانو

به قلم : مهدیه مومنی

امتیاز : ۱ از ۵

تعداد صفحات : ۳۰۰

حجم رمان : ۴.۱۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۳ مگابایت نسخه ی اندروید , ۲۷۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
رمان درمورد دختری به نام یاسمنه. یک ساله که پدر و مادرش رو از دست داده و تنها فامیلی که داره عمو و پسرعموش هستن که چند ساله ازشون بی‌خبره ولی طی اتفاقاتی با پسرعموش آشنا میشه و مسیر زندگیش به کلی تغییر میکنه…


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان پیانو از مهدیه مومنی با فرمت pdf
دانلود رمان پیانو از مهدیه مومنی با فرمت apk
دانلود رمان پیانو از مهدیه مومنی با فرمت epub
دانلود رمان پیانو از مهدیه مومنی با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

زندگی زیباست…

دوست داشتن زیباست…

عشق زیباست اما… به شرط آن‌که در زندگی، کسی را دوست بداری که عاشقت باشد؛ نه اینکه عاشق کسی باشی که دوستت ندارد چرا که این سه واژه، درکنار هم، به دنیای تو زیبایی و درخشش می‌بخشند…

پیانو، گاهی راهی‌ست برای عاشق شدن

راهی که من را به تو برساند…

شاید آهنگ اول اجبار باشد اما… آهنگ های بعدی عشق و محبت است که به قلبت سرازیر می‌شود.

پس بنواز و بگذار من با شنیدن صدای گوشنواز لالایی پیانوی تو، درآغوشت آرام بگیرم و معنای زندگی، دوست داشتن و عشق را بفهمم…

از بهشت زهرا که بیرون  اومدم یه قطره بارون روی صورتم افتاد. سرم رو بلند کردم و به آسمون با ابرهای تیره نگاه کردم ودلم بیش ازپیش گرفت. آه عمیقی کشیدم که باعث شد پیرزنی عابر، لحظه ای برگردد و تماشایم کند. سعی کردم لبخند بزنم ولی چیزی جز یک خط منحنی که شباهتی به لبخند نداشت عایدش نشد. دستای سردم رو تو جیب پالتوم فرو کردم و با گرفتن نگاهم از نگاه موشکاف پیرزن سریع خودم رو به ماشین رسوندم و پشت فرمون نشستم.

رمان پیانو از مهدیه مومنی

رمان اجتماعی

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 0
دوست نداشتم: 0
میانگین امتیازات: 0

8 دیدگاه در “رمان پیانو از مهدیه مومنی برای دانلود با فرمت های apk,pdf,epub,java

تمام رمان پوزخند بود
مشخص بود نویسنده درک درستی از امریکا نداره… پرواز مستقیم به ایران نداره اونم اینکه اول سفربخوابی بعد بیدارت کنن بگی رسیدیم پاشو!!!!!
به آرالیا میخورد بیشتر کلمبیایی یا ونزوئلا باشه این چه تصویری بود؟
نویسنده محترم پرواز به کیش نیاز به پاسپورت نداره!!!!!
مشخصه تمام جملات انگلیسی که نوشته شده بود از ترنسلیت برداشته شده بود وافتصاح بود… یه درصد دقت داشتین می فهمیدی که بعضی از لغات رو معنی نکرده و فینگلیش شده… چرا فکر نکردی شاید رمان رو کسی بخونه که زبان بلده… این گاف بزرگی بود!!!!!
ضمنا کسی که امریکا یا اروپا و… بزرگ شده باشه چون اونجا واسش فراوونه پس خیلی کم پیش میاد هیز باشه… آخه این چه انتظاری بود چون فرهاد غرب بزرگ شده چه خوبه که هیز نیست!!! اون کشور ماست که تو محدودیتن تا می بینن چشاشون میخواد از حدقه دربیاد
و فرهاد به شدت آدم وحشی و بی فرهنگی بود که حتی تو خیابون در ملاعام هم از کتک زدن و تحقیر یاسمن کم نذاشت… کلا مظلوم و بی پناه گیر آورده بود
سراسر گاف و سوتی بود

عالی بود واقعا حرف نداشت
من خیلی خوشم اومد?????

مسخره ترین و آبکی ترین.رمانی بود که تاحالا خوندم,فوق العاده بی اساس و پایه,حتی اسم تخیلی رو هم نمیشه روش گذاشت

از کی تا حالا ایران و آمریکا پرواز مستقیم دارن؟؟؟یاسمن توی آمریکا رفت فرودگاه و گفت یه بلیط میخوام برای ایران…اون خانومم گفت ساعت پنج و نیم یه بلیط هست…یعنی این دیگه جوک سال بود…انگار میخواست بره مشهد…تازه از تهران تا مشهدم دردسر واسه بلیط گرفتن بیشتره…

این رمان منو واقعا دلسرد کرد…زن رو یه ابزار برای رفع نیاز جنسی و پخت و پز و اینا نشون میداد…نمیگم اینارو خانوما انجام نمیدن…اما وظیفه ی اصلی زن ایجاد عشق و آرامش توی خانوادست…حتی کسایی که مثلا یاسمنو راهنمایی میکردن همین دید ابزاری رو نسبت به زن داشتن…وقتی رمانا و کتابا که ابزار ترویج فرهنگ درستن اینجوری یه زن رو از نظر من حقیر میکنن هیچ انتظاری دیگه واقعا از جامعه نمیشه داشت…باید قبول کنیم که امروزه تقش یه زن چیزی فراتر از این مسائله…خانوما میتونن توی یه چارچوب درست کارای بزرگی انجام بدن…یاسمن یه ختر لوس و خودخواه بود که با کوچیک ترین چیزی گریه میکرد…از اول تا آخرش میگفت اشکام پایین اومد…خب این خیلی مسخره است…درسته ضربه ی روحی بدی خورده و بعدش مجبور به ازدواج شده اما گاهی اوقات این گریه کردناش رو اعصاب بود…در ضمن این همه ذکر جزئیات بی اهمیت از ارزش رمان کم کرده بود…مثلا گفتن اینکه هر دفعا چه لباسی پوشیده…بجای این جزئیات میتونست ارزش رمانشو بیشتر کنه…مرسی بابت زحماتتون…

همراز جان…
اصلا همچین نگاهی به زن نشده!بلکه واقعیت به تصویر کشیده شده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *