رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی

رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی

رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی

نام رمان :رمان نذار بشکنم

به قلم : عسل طهرانی

امتیاز :۲ از ۵

تعداد صفحات : ۱۹۶

حجم رمان : ۲.۹۹ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱۶۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
تا چشمانش را گشود او را دید.
در اولین پلان زندگیش تنها هم بازیش او بود،کارگردان هم دقیقا،انگار همین را میخواست!
او نیز انگار تازه چشمانش را گشوده بود،آخر تا آن زمان هیچ کسی را جز خودش نمیدید،اما حال دید.
بازیگران دیگر صحنه غرقه در خوشحالی بودند؛ همه فیلم ها نقش های منفی دارند،اما آن روز حتی شخصیت های منفی فیلم هم شاد بودند!
همه چیز تقریبا خوب بود!
آنها با خودشان خوش بودند.

فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی با فرمت pdf
دانلود رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی با فرمت apk
دانلود رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی با فرمت epub
دانلود رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

استاد منصوری: خسته نباشید بچه‌ها
نازنین: پوف بالاخره این کلاسم تموم شد!
ستاره: چه رویی‌ام داری تو دیگه، تو که کپیده بودی کل کلاسو!
نازنین اومد جوابشو بده که گفتم:
بچه‌ها موافقید بریم کافه نادری؟
نازنین: دمت گرم، من که هستم.
ستاره: فکر کن من موافق نباشم!
_پس حله، بریم تا دیرمون نشه
از دانشگاه خارج شدیم، تا خود کافه این ستاره و نازنین وراجی می‌کردن، پوکید مخم والا! وارد کفه که شدیم نازی گفت:
بیاین اینجا بشینیم بچه‌ها.
ستاره داشت به جایی که نازی اشاره کرده بود می رفت که گفتم:
نه بچه‌ها، بیاین همون جای همیشگی‌مون بشینیم.
نازی: ای بابا نفس، تو هم که دیوونمون کردی هر دفعه میگی همونجا بشینیم، یه ذره تنوع بده آخه گلم!
ستاره: راست میگه دیگه نازی، چه ارادت خاصی تو به اون یه تیکه جا داری؟!
حق داشتن هر چی میخوان بگن، اونا هیچی نمی‌دونستن، هیچی!
نفس: خیلی خب بابا، نخورینم حالا، بریم همینجایی که شما میگین!
نازی: عزیزدلم ما آشغال خور که نیستیم!
همون طور که به سمت همون میزی که بچه‌ها گفتن می رفتیم به این حرف نازی من و ستاره خنده کوتاهی کردیم، به خدا این دختر بمب انرژی بود، مثل همون روزای من بود!
رمان نذار بشکنم از عسل طهرانی