رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری

رمان مرگ ماهی

رمان مرگ ماهی

نام رمان : رمان مرگ ماهی

به قلم : فاطمه حیدری

امتیاز : ۳ از ۵

تعداد صفحات : ۲۸۰

حجم رمان : ۲.۶۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۴ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ای از داستان رمان:
ازدواج سنتی ماهدخت و معین که به یک ازدواج پیچیده و پر از سکوت تبدیل شده.
و حضور برادر معین که باعث می‌شود د‌هان بسته این پیوند بالاخره به اعتراض باز شود.
همه چیز بستگی به نگاه آدم‌‌ها دارد ما به غرق شدنی می‌گوییم مرگ که برای ماهی زندگی‌ست.


دسترسی به دیگر رمان های فاطمه حیدری
دانلود رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری با فرمت pdf
دانلود رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری با فرمت apk
دانلود رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

در هر خا‌نه‌ای یک مستطیل سبز وجود دارد، که عشق‌‌ها و لذت‌ها و تعلقات آنجا درهم می‌آمیزد!
تخت خواب مستطیل سبز هر خانه‌ای‌ست. ماهم داشتیم، اما من هر روز صبح کلی شاخ و برگ زرد و طوفان زده از رویش جمع می‌کردم.

من این سر تخت او هم آن سرش. مستطیل بقای ما، پر از فاصله بود! شب است و ما باهم شام خوردیم، سریال تماشا کردیم و او زودتر شب بخیر گفت.
ظرف‌ها را در ماشین چیدم، مسواک زدم و لباس خواب ساتن زمان تجردم را تن کردم وانتهایی‌ترین نقطه‌ی تخت را برای خزیدن انتخاب کردم.

دستم را می‌گذارم زیر گونه‌ام و با انگشت اشاره ضربه‌‌های بی‌جانی به آویز کریستالی شب‌خواب می‌زنم. خوابم نمی‌آمد، مثل هرشب.
چهار ماه از ازدواج‌مان می‌گذشت. روز عروسی از صبحش کلی استرس و شوق داشتم، قراربود اتفاقاًت بزرگی بیفتد و قرار بود انشب نیمه دخترانه زندگی ام به اتمام برسد.
ازش خواستم در باز کردن زیپ لباسم کمک کند. کرد، حتی سنجاق‌های مشکی درگیر مو‌هایم را ازاد کرد؛ اما در آخر دستی به شانه‌ام کشید و وقتی ارایشم را پاک کردم و به اتاق برگشتم سمت چپ تخت رو

به دیوار خوابیده بود! این‌جوری بود که برای ‌همیشه جایمان را در زندگی هم پیدا کردیم. او سمت چپ می‌راند، من هم ذاتا سمت مخالف. نه مخالف نه! من هم پشت سرش می‌راندم اما با کلی فاصله. می‌دانی این “فاصله” واژه کلیدی زندگی ما بود؛ حتی مسواکمان هم دور از هم بودند در جا مسواکی و حتی لباس‌هایمان و حتی لیفمان در حمام! روز‌های اول غریبه بودیم با کلی رودربایستی.

رمان مرگ ماهی از فاطمه حیدری