رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter

رمان مرد کوچک

رمان مرد کوچک

نام رمان : رمان مرد کوچک

به قلم : ماهرخ.ش و sun daughter

امتیاز : ۳ از ۵

تعداد صفحات : ۱۳۵

حجم رمان : ۲.۴۹ مگابایت پی دی اف , ۰.۶۶ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱۲۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
بعد از سیزده سال هنوز بچه است…
یه بچه ی بیست ساله…
سیزده سال کودکیشو خواب بود…
حالا که بیدار شده نباید توقع داشته باشیم بزرگ باشه…
اون یه مرده… یه مرد کوچیک!!!


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter با فرمت pdf
دانلود رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter با فرمت apk
دانلود رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter با فرمت epub
دانلود رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

اینک لحظات پیشینم خاطره ای شده است بر بوم سرنوشتم…
لکه ای است در ذهن به وسعت ذهن، لحظه ای است به اندازه ی همه ی روزهای عمر…
دقایقی است… نابِ ناب… فقط و فقط از برای من!
امروز… اکنون… این لحظه… این کوچک سیرت از وادی بزرگان برایت می نویسد:
کودکی هایم…کوچکی هایم… پاکی هایم… سادگی هایم…
صداقت ریشه دوانده در تار و پود پیکر دیرینم…
دلتنگِ یک جو معرفت روزهای تو ام. دلتنگِ یک ارزن بی ریایی هایتم…
دلتنگِ یک هفت سنگ… دلتنگِ بی دغدغگی… دلتنگِ آرزوی بزرگی… دلتنگِ… دلتنگِ… دلتنگِ…
وعظمتت را می پرستم رویای زودگذر…
امروز به خیالمان بزرگیم اما حسرت یک ثانیه روزهای کودکی در سر می پرورانیم.
این پیشکشی است نا چیز به تو…
تقدیم به تو که هر ثانیه در یاد منی…
هر لحظه حسرتی… هر دقیقه آهی برزبانم… وای کاشی در ذهنم…
و تمامت جمله ای هستی که پتک وارانه می کوبد بر
روحم و به تکرار همیشه در گوشم، در سرم، در ذهنم…
میزند زنگ آوای این جمله هر لحظه:
کاش هنوز کودک بودم!
“تقدیم به همه ی عزیزانی که روزی کودک بودند و امروز یادآور روزهای کودکیشان هستند.”
مَردِ کوچَک…

رمان مرد کوچک از ماهرخ.ش و sun daughter