رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز

رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز

رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز

نام رمان : رمان مرد قد بلند

به قلم : دریا دلنواز

حجم رمان : ۱۴.۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۴۷ مگابایت نسخه ی جاوا , ۵۳۶ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:

این داستان درباره ی زندگی دو تا خواهر دو قلوئه که به دلایلی جدا از پدر و مادرشون زندگی میکنند…

یکیشون ارشد میخونه (رها) و اون یکی (آوا) لیسانسشو گرفته و دیگه درس نمیخونه و کار میکنه و با درآمد کمی که داره خرج زندگی ِ خودشو خواهرشو درمیاره

، تا اینکه مشکلاتی سر راه آوا قرار میگیره که برگرفته از گذشته تلخی که داشته…

اتفاقات و تلخی هایی که همیشه گوشه ذهن دوازده سالگیش جا خوش کرده دوباره خودنمایی میکنه…

فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت jad

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

الو سلام مطب دکتر تهرانی بفرمایید ….

_سلام خانوم یه وقت میخواستم…

_پرونده دارید ؟…

_نخیر، بار اولمونه مزاحم دکتر میشیم

امان از این زبون ریختنای بیهوده…

_ شما سه شنبه ساعت ۱۱ می تونید بیاید ؟

صدای نازکشو کشید و بعد مکثی کوتاه گفت

_بله ،بله… می تونم..

_پس لطف کنید سرساعت تشریف بیارید ، خدا نگهدار

مثل هربار…پرونده ها سرجاشون قرار گرفتند..کشوها قفل شدند..

در اتاق دکتر رو هم بستم . ساعت چهار…وقت کار تمام!

_آقای شفیعی من دارم میرم، کاری نداری ؟

_نه بابا جون خسته نباشی ، به سلامت …

کیفم رو از روی آویز برداشتم و از مطب زدم بیرون . با اینکه دکتر امروز مراجعه کننده زیادی نداشت ولی خیلی خسته شده بودم….

شماره ی رهارو گرفتم. یادم نبود امروز کلاس داره یانه…درست بعد چهار تا بوق جواب داد…میگفت چهار براش خوششانسی میاره …!

_سلام خواهری !..

_سلام ،کجایی؟

_بداخلاق…خشن…گلاب به روت تو دستشویی!!…

توپیدم بهش…

_ تو باز با موبایل رفتی دستشویی؟ به جون آوا دوباره بیفته تو چاه ، همونو درمیاری، میشوری ، استفاده میکنی . افتاد؟..

با ناله جواب داد…

رمان مرد قد بلند از دریا دلنواز