رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی برای دانلود با فرمت pdf,java,epub,apk

رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی

رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی
رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی
نام رمان : رمان کسی شاید شبیه من

به قلم : فاطمه ایمانی (لیلین)

حجم رمان : ۵.۶۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۶ مگابایت نسخه ی اندروید , ۳۳۷ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۳۸۹

خلاصه ای از داستان رمان:

داستان درباره دختری به اسم جاما هوتیچ , دختر بوسنیایی جنگ زده ای هست که
هفده سال قبل به همراه مادرش مونیرا تو یکی از اردوگاه های آوارگان جنگی نزدیک مرز کرواسی
تحت سرپرستی وحمایت یک فعال حقوق بشر ایرانی به نام دکتر مسعود فراهانی قرار می گیره.
دکتر با مادرش ازدواج میکنه واون به عنوان فرزند خونده ی دکتر با یه هویت جدید به ایران می یاد.
تو تموم این هفده سال،جاما با هویت ایرانیش یعنی ندا فراهانی زندگی میکنه
اما هرگز نمی تونه خودشو با شرایطی که بهش تحمیل شده وفق بده.
نقاط مبهم زیادی از گذشته ش وجود داره که نمیذاره اون به طور کامل از هویت اصلیش وزادگاهش دل بکنه.
تا اینکه….


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی با فرمت pdf
دانلود رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی با فرمت apk
دانلود رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی با فرمت epub
دانلود رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

بهم ریخته بودم واین دست خودم نبود.
گاهی واقعا نمی تونستم جلوی بروز این احساسات ناخواسته رو بگیرم.
درد غربتی که تموم این سالها تو وجودم رخنه کرده بودحالا ذره ذره داشت خودشو نشون می داد.
وهربار جایی رو نشونه می گرفت ونیشتر می زد.
اگه می دونستم چی این درد رو آروم می کنه ،
شده خودمو به آب وآتیش می زدم تا به دستش بیارم اما…
بابا می گفت یه سر به مادرت بزن.
درد ودل با اون این التهاب رو آروم می کنه.
ومن می دیدم نمی شه.دیدن ماما قلب بی قرارمو،قرار نمی داد.
اون حالا واسه م مثل تموم نداشته هایی که یک زمان داشتم فقط خاطره بود با
یه سنگ قبر کوچیک که سردیش قلبمو بی اختیار می فشرد.
حاج خانوم اصرار داشت برم وبا واقعیت روبرو شم.
می گفت تو این بی خبری دست وپا زدن وبی تابی کردن درست نیست و
من بیشتر از همیشه از این پیشنهاد می ترسیدم.
اگه اونم مثل بقیه شون دیگه زنده نبود؟…
حتی فکر کردن بهش ته دلمو خالی می کرد.
حاضر بودم سالها با این خیال خام زندگی کنم که اون هست وداره مثل من زندگیشو می کنه.
اما حتی یه روز با این حقیقت روبرو نشم که بدونم دیگه نیست وهرگزم نبوده.
همه چیز هرساله از اون دعوت نامه شروع می شد.
بابا می دونست وقتی اون به دستمون می رسه چه حالی می شم.
اما بازم اصرار داشت که تومراسمش شرکت کنیم.
به یاد ماما و جاسمینا وهزاران انسانی که بی گناه قربانی شدن.
با اینکه هر بار مصرانه می گفتم حاضر نیستم بیام اما می رفتم
وتا یک هفته بعدش عزادار گذشته ای می شدم که بهم تحمیل شده بود.

رمان کسی شاید شبیه من از فاطمه ایمانی