رمان جن گیری شیدا از سروش.م

رمان جن گیری شیدا از سروش.م

رمان جن گیری شیدا از سروش.م

نام رمان : رمان جن گیری شیدا ( href="http://romansara.org/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%DA%A9%D8%A7%D9%87%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-soroush-007/">جلد دوم رمان اتاق کاهگلی )

به قلم : سروش.م (soroush-007)

امتیاز : ۳ از ۵

تعداد صفحات : ۶۰۹

حجم رمان : ۷.۲۶ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۳ مگابایت نسخه ی اندروید , ۴۳۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
پس از حوادث های اتاق کاهگلی ، شیدا به همراه همسرش به شهر خودش ( تهران ) بر می گرده تا
زندگی جدیدش رو شروع کنه . شیدا فکر می کرد با کاری که در اتاق انجام داد ، نفرین از بین رفته ،
اما برخلافش ، یک رویداد وحشتناک تر ، سیاه تر و در یک کلام بد تر در انتظارشه … .


فرمت رمان:pdf,apk,epub

class="pdf" href="http://dl.romansara.org/96/ordi96/jengirisheyda/jengirisheyda(romansara).pdf">دانلود رمان جن گیری شیدا از سروش.م با فرمت pdf
دانلود رمان جن گیری شیدا از سروش.م با فرمت apk
دانلود رمان جن گیری شیدا از سروش.م با فرمت epub
class="java" href="http://dl.romansara.org/96/ordi96/jengirisheyda/jengirisheyda(romansara).jar">دانلود رمان جن گیری شیدا از سروش.م با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

– دوربین؟

– آماده.

– شارژ کامله؟

– آره.

– همه چیز مرتبه؟

– مرتبِ مرتب.

همه چیز برای تهیه ی یک گزارش هیجان انگیزآماده است –
هوای خنک و دلنشین، محله ی قدیمی با منظره ای زیبا از دیوار های نیمه کاهگلی و آجری، سوت و کور و بدون سر و صدا – واقعا لذت بخش است.
من به همراه همکارم برای تهیه ی فیلمی مستند، به یکی از عجیب ترین و مرموز ترین مکان هایی پا گذاشتیم که شایعه و حرف و حدیث های زیادی در موردش شنیده شده است.
من فیلمبردار و تقریبا همه کاره پروژه هستم.

همکارم “نگین” مسئول شرح گزارش است. دو سال از من کوچکتر و دانشجوی رشته ی خبرنگاری است.
مدت زیادی نیست که وارد این کار شده، تقریبا هفت ماه است که با هم کار می کنیم.
او در دروسش موفق است و همین طور علاقه زیادی به کارش دارد.
با هوشیاری و دقت تمام، وسایل و هر چیزی رو که لازم است، آماده میکند.

شوق و انرژی زیادی داره و علاوه بر آن… لبخند زیبایی دارد که چهره اش رو دلرباتر می کند.
با بشکن نگین، از خیره شدن به او و همچنین احساسات درونیم، جدا شدم.
دستش رو جلویم تکون داد و با خنده گفت:
– کجایــی؟

حواسم رو جمع کردم. بدون آن که به روی خود بیاورم، سرفه ای کردم و با صدای صافی جوابش را دادم:
– اِ… همین جا…
با نگاه منظورداری به چشمانم خیره شد. لبخندی زد و چیزی نگفت. درِ وَن رو باز کرد و گفت:
– خیلی خب… زود تر شروع کنیم که تحمل ندارم.
شور و اشتیاقش هر لحظه بیشتر می شد، ولی ته دل من کمی آشوب بود.
نمی دانم چرا؛ ولی حس عجیبی داشتم.

ما سر کوچه پارک کرده بودیم. هنوز هم خلوت بود. از سر تا ته کوچه را نگاهی کردم و با کمی تردید گفتم:
– آخـــ… ــه… تو مطمئنی؟
رمان جن گیری شیدا از سروش.م