رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی

رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی

رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی

نام رمان : رمان همه حالتو می پرسن

به قلم : ف کوئینی

حجم رمان : ۴.۵۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۹۲ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درمورد زنی به نام هستی هست که از همسرش جدا شده.داستا رمان کمی به زندگی بعد از جداییش و مشکلاتش پرداخته و به علت جداییش اشاره میشه.و تاثیر انتخاب های اشتباه در زندگی


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت jad

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

-مامانی…

چشمم رو یک بار بستم و باز کردم.باز شروع شد…

-مامانی…

با حرص چرخیدم و سعی کردم حرصم توی چهره ام مشهود نباشه.

-دیگه چیه؟

خرگوشی های بافته شده اش رو به هم نزدیک و سرش رو کمی خم کرد.از دیدن چهره ی شیطون و در عین حال مظلومش دلم ضعف رفت.خم شدم و روی بینیش، بوسه ای کاشتم.انگشت اشاره اش رو با لبخند شیطونی، روی گونه اش گذاشت.

-اینجا…

خنده ی از ته دلم رو نتونستم مهار کنم.خم تر ایستادم و با خنده، همون قسمت رو محکم بوسیدم.لحظه ای ایستادم و صورتش رو بوییدم.

-اوم…چه بوی خوبی میدی مرواریدم…

انگار بوی زندگی می داد.چیزی که شاید ازش محروم بودم.دستهاش رو دور گردنم حلقه کرد و پاهاش هم دور کمرم حلقه شد و خودش رو بالا کشید.کمرم خم تر شد و خودم رو نگهداشتم تا نیفتم.نفسی گرفتم و دست راستم رو پشت کمرش محکم کردم و “یاعلی” گویان، صاف ایستادم.

-وای چقدر سنگین شدی…

کنار گوشم ملچ ملوچی کرد.

-مامانی دیروز که توی کوچه با نگین اینا بازی می کردم علی لپمو کشید…

به سختی خودم رو به مبل رسوندم و نشستم.تکیه ندادم تا پاهای کوچیک مروارید که پشتم بود اذیت نشه.سرم رو کمی عقب بردم تا صورتش رو ببینم.

-علی کیه؟

زبونش رو دور دهنش کشید.

-داداش نگینه.بعدش بابایی دید.دعوام کرد.

دهنش هنوز بوی شیر می داد.تازه با زور یک لیوان شیر و عسل خورده بود.چشمم درشت شد.
رمان همه حالتو می پرسن از ف کوئینی