رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر

رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر

رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر

نام رمان : رمان قشاع

به قلم : نیلوفر قائمی فر

حجم رمان : ۴.۱۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۲۷۴ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۳۲۱

امتیاز : ۲ از ۵

خلاصه ای از داستان رمان:
داستان درباره زنی به اسم هونیاس که انگشت اتهام برادر شوهر تازه از سفر برگشتش به طرف اونه و
منتظر توضیحی برای تمام اتفاقاتی که ….


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر با فرمت pdf
دانلود رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر با فرمت apk
دانلود رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر با فرمت epub
دانلود رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

بغض داشت خفه ام می کرد ولی سعی می کردم محکم باشم که نشنوه،

نبینه و نفهمه ضعیفم… دلم می خواست برگردم خونه.

ای کاش بابا مهراد یه کم از قوانینشو نادیده می گرفت تا من اینجا نمونم…

قلبم داره می ایسته دیگه وقتی امیرحسین نیست

برای چی باید اینجا باشم چرا بابا نذاشت که برگردم خونه؟!

کاش مهران اینجا بود دلم آ*غ*و*ش داداشمو می خواد که

با تموم وجود درکم می کنه، دارم از این همه تنهائی دیوونه میشم،

دستمو روی شکم برجسته ام گذاشتم انگار برای شش هفت ماه

این شکم زیادی بزرگ بود! انگار توپ بسکتبال قورت داده بودم

با این که بچه امو داشتم ولی تنهائی بی نصیبم نکرده بود و احساسشو بهم التماس می کرد.
انگار از قدم رو رفتن خسته شد که بالاخره پشت میز تحریر بزرگ چوبی

امیرحسین نشست و حالا درست عین امیرحسام شروع کرد به نگاه کردنم،

از این نوع نگاه بیزار بودم؛ بی وقفه و نفس گیر،

انگار هزار و یک احساس پشت این نگاه جامه ی عمل می پوشید!

گاهی عین باد زمستونی سرد بود و عین چاقو تیزگاهی هم عین آتیش سوزاننده و

عین شمع آبت می کرد! غرور و نخوت، بزرگی و عاقلی، مهربونی و سنگدلی…

همه انگار با هم توی این نگاه شناور بودن! لعنتی دهنتو باز کن حرف بزن ببینم

برای چی هفت روزه شدی دایه ی بهتر از مادر و وکیلی بهتر از وصی؛

برای چی همه تو دهن تو رو نگاه می کنن و برای من کاری انجام میدن؟!

زود باش حرف بزن ببینم سردسته ی برادرای شریعتی دیگه چه نقشه ای برام داره…

آخرین مهره ی وامونده ی پس انداخته های استاد شریعتی که

دانشجوهاش تا کمر براش خم میشن و رو اسمش قسم میخورن و

سالیان سال بعد از اتمام درسشون هنوز پشت در این

خونه برای دیدن استاد محبوبشون صف میکشن و

خبر ندارن استاد گرام چه پسرائی تربیت کرده و

چه سنت های سخت و سردی توی خاندانشون حکم فرماست،

نمی دونن که حرفای مدرن اما پر مغز و مفید استادشون که

همه سرچشمه ی علم و شریعتی که خونده فقط برای گفتنِ نه عمل کردن!

باز هزار و یک مرتبه پدر بهتر از پسراست!
-من منتظرم؟
-اتفاقا منم منتظرم!
رمان قشاع از نیلوفر قائمی فر