رمان گردباد از پریا افزا

رمان گردباد از پریا افزا

رمان گردباد از پریا افزا

نام رمان : رمان گردباد

به قلم : پریا افزا

امتیاز :

حجم رمان : ۸.۳۹ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۲۳۳ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۶۴۵

خلاصه ای از داستان رمان:
داستان در مورد خانواده ی سرهنگ رحیمی هستش
یه خونواده که به خاطر بلایی که سر پسر کوچیک خونواده میاد زندگیشون گرفتار گردبادی عظیم میشه.
گردبادی که همه ی اعضای خانواده رو گرفتار میکنه…


فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان گردباد از پریا افزا با فرمت pdf
دانلود رمان گردباد از پریا افزا با فرمت apk
دانلود رمان گردباد از پریا افزا با فرمت epub
دانلود رمان گردباد از پریا افزا با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

سه قدم مانده به انتهای راه.

در ثانیه ای این سه قدم هم طی شد. با سرعت.

نفس نفس زنان دست روی زانو گذاشت و خم شد. نفسش به زور بالا می آمد.

کمی حالش جا آمد. لبخندی زد. میتوانست حدس بزند
حالا هفت قدم مانده تا به میدان گل برسد. لبخندش پر رنگ تر شد.
حالا به میدان گل رسیده. به عقب برگشت.
با دیدن هیکل تپل و بامزه ی دخترک که نیم متر از میدان گل جلو تر بود ابروهایش بالا رفت.
لبخند دندان نمایی زد. لبش را گزید. پیشرفت قابل توجهی بود!

دخترک نفس نفس زنان نزدیکش شد.

–م… مگه…

نفسش را بیرون داد.

مهبد با ابروهای بالا رفته و لب های فشرده نگاهش کرد. میدانست که بدش

می آمد به او بخندد.

–مگه… دنبالت کردن؟

دیگر نتوانست خودش را کنترل کند خندید.

مریم قرمز شده نفسش را خشمگین بیرون داد. فقط دندان هایش را بهم فشار

داد مهبد بطری آبش را در آورد. یک قلپ نوشید.

–بی خیال مریم… دو قدم پیاده روی تند برای لاغر کردنت بد نیستا!

و راه افتاد.مریم هم دیگر نفسش جا آمده بود همراه او راه افتاد.

هر دو هوای صبحگاهی پارک در حال قدم زدن بودند.

رمان گردباد از پریا افزا