رمان دلتنگی های ستاره از نارینه

رمان دلتنگی های ستاره از نارینه

رمان دلتنگی های ستاره از نارینه

نام رمان : رمان دلتنگی های ستاره

به قلم : نارینه

حجم رمان : ۱.۸۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۸۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۳۷ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان زندگی عاشقانه ستاره وفراز ونشیب هایش است.

این داستان بیشتر در مورد انسانیت وآن مدینه فاضله ای است که آرمان شهر خیالی من این است…

مادرم می گفت.تو آسمان هرکس یه ستاره ای وجود داره.مال یکی پر نور ،مال یکی کم نورتر ولرازنتر…عزیز بی وفایم این همه برای توست!!!


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت jad

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان دلتنگی های ستاره از نارینه با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

سلام.امروز دقیقادو روز است .از من دوری ومن از تو خبری ندارم،آبان …تو رهایم کردی در این برزخ ومیان حسهای متفاوتم!!!درماندگی ویاس وحرمان وافسوس…هنوز دنبال چرایی سوالم هستم.همه خانه چهل وپنج متری برایم مثل قفسی است که از هر طرف به رویم فشار میاورد.شب خودش را از لای پنجرها به درون خانه ام کشانده…من مچاله شده ام لای مبلها..خیره به در وگوشم حساس به صداهای قدمهایت شاید تو بیایی!!!

ولی لحظه هایی که بدون تو میگذرد.هردم نفسهایم را می گیرد.دیگر اشکی هم برایم نمانده.از لای پنجره باز باد سرد پاییزی به درون خانه سرک می کشد.وپرده حریر سفید را در چنگال خودش می فشارد..اشکهایم جاری است.زیر لب دعا می خوانم .دعای سفر برای تو بی وفا ،من تو بودم ،تو من کاش بودی ….کدامین جاده وکدامین مکان پی ات بیایم..آبان من از تنهایی بیم دارم.از سایه های دراز که روی دیوار به سان دیوان شاهنامه کش میاین،می هراسم…بیمناکم آبان از صداها ونجواهااا وهجوم خاطرات دور وگذشته می ترسم…

آبان سال تحویل نگاهم را به نگاه درخشانت دوخته بودم.چشمان تو راز چشمانم مرا می خواند.اگر غم داشتم ،تو با غمهای دل من آشنا بودی!من وتو ازدو جهان متفاوت بودیم.

.یادت است ماته بن بست کوچه شهید اسماعیلی می نشستیم.کوچه ای که درخت بزرگ بید مجنونی داشت.عصرهنگام زنهای همسایه دور هم جمع می شدیم .بچه ها با توپ پلاستیکی چهل تکه بازی می کردند.زنهای همسایه آش دوغ می پختیم واز زندگی می نالیدیم از دست بزن شوهرصغری خانم تا بچه معلول زهرا!!!!

رمان دلتنگی های ستاره از نارینه