رمان بی پناهی همتا

رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی برای دانلود با فرمت pdf , java , apk

رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی

رمان بی پناهی همتا
رمان بی پناهی همتا

نام رمان : رمان بی پناهی

به قلم : آتنا چگینی

امتیاز : ۲ از ۵

تعداد صفحات : ۲۳۸

حجم رمان : ۱.۹۶ مگابایت پی دی اف , ۰.۸ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ای از داستان رمان:
همتا، دختری از جنس آرامش، مهربانی، صداقت؛ اما ناخواسته هایی هست که وارد زندگی‌اش میشود، و تغییرش میدهد!
ناخواسته هایی که یک حس را به‌وجود می‌آورد… .
تغییری که چشم ها را می‌گشاید… .
تغییری از جنس دروغ!
فراموشی…
شروع بی‌پناهی…از جنس همتا


دیگر نوشته های آتنا چگینی
دانلود رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی با فرمت pdf
دانلود رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی با فرمت apk
دانلود رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

نگاهی سرسری به لباس‌هایم انداختم. واقعا باید برای مهمانی امشب چه لباسی می‌پوشیدم؟
هیچ لباسی نداشتم و از طرفی هم نمی‌خواستم لباس باز بپوشم و مشکل این بود که در بین لباس‌های مجلسی‌ام لباس پوشیده‌ای نداشتم.
تقصیر خودم هم بود، زمانی که این لباس‌ها را برای مجالس عروسی می‌گرفتم باید به این‌هم فکر‌ می‌کردم که دیگر نمی‌توانم آن‌ها را بپوشم به‌جز عروسی که آن هم سال تا سال نداشتیم.
نفسی عمیقی کشیدم و دوباره به لباس‌ها نگاه کردم. نه انگار واقعا هیچ لباسی نداشتم. چشم گرداندم و به ساعت روی میزم نگاه کردم. عقربه‌ها سه بعد از ظهر را به من نشان می‌دادند.
آخر ساعتی هم نبود که بشود بیرون رفت و خرید کرد. دوباره به ساعت نگاه کردم،یعنی الان مغازه‌ها باز بودند؟

آهی کشیدم و دل از لباس‌ها کندم و خودم را روی تخت ولو کردم.سلیقه‌ی خوبی هم نداشتم که خودم به خرید بروم و از طرفی مامان به هیچ عنوان نمی‌گذاشت که به تنهایی آن هم در این ساعت بیرون بروم.
تنها با سحر و مهدیه دوست بودم که سحر خودش هم دعوت بود و صد در صد نمی‌آمد و… می‌ماند مهدیه.

لبخند مرموزی زدم. اون روی حرف من نه نمی‌آورد. بلند شدم روی تخت نشستم.
اگر می‌گفت نه چه؟‌ دستم را بالا بردم سرم را خاراندم خمیازه‌ای کشیدم. بهتر بود بهش بگویم، مرگ یک بار و شیون هم یک بار.
از روی تخت بلند شدم و در آن گیر و دار به دنبال موبایل‌ام گشتم؛ اما انگار نیست و نابود شده بود. دلم ریخت.
رمان بی پناهی همتا از آتنا چگینی