رمان آن نیمه دیگر از anital

رمان آن نیمه دیگر از anital

رمان آن نیمه دیگر از anital

نام رمان : رمان آن نیمه دیگر

به قلم : anital

حجم رمان : ۵.۶ مگابایت پی دی اف , ۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۵۰۰ کیلو بایت نسخه ی epub

تعداد صفحات : ۵۹۷

امتیاز : ۵ از ۵

خلاصه ای از داستان رمان:
داستان درباره دختری به اسم ترلان هستش که دختر یکی از قاضی های معروف تهرانه.
برخلاف اون چیزی که توی خانواده ش رسمه اهل درس و مشق نیست و عشق رانندگی داره.
در نتیجه ی پاپوشی که براش درست می کنن وارد یه باند می شه.
اونجا ازش انتظار دارن کارهایی رو انجام بده که وجدانش قبول نمی کنه.
بین دو راهی گیر می کنه… بین زندگی خودش و زندگی دیگران…
زمانی که تصمیم قطعیش و می گیره رویارویی با آن نیمه دیگرش مسیر نقشه هاش و عوض می کنه…..

فرمت رمان:pdf,apk,epub

دانلود رمان آن نیمه دیگر از anital با فرمت pdf
دانلود رمان آن نیمه دیگر از anital با فرمت apk
دانلود رمان آن نیمه دیگر از anital با فرمت epub
دانلود رمان آن نیمه دیگر از anital با فرمت java

صفحه ی اول رمان:

عاشق این بودم که پامو محکم روی پدال گاز فشار بدم و خودمو توی سرعت و صدای موتور ماشینم گم کنم.
.. در عوض توی ماشین بابام نشسته بودم و با دهن نیمه باز به‌صف ماشین‌های رو به روم زل زده بودم..
. از ترافیک متنفر بودم. سرم درد گرفته بود و احساس می‌کردم دارم هوای مسمومی رو به ریه هام وارد می‌کنم.
سرگیجه هم به دردهام اضافه شد…
تصویر ماشین‌های رنگ و وارنگی که رو به روم بی‌حرکت وایستاده بودن و الکی بوق می‌زدن حالمو بدتر می‌کرد. یه صدا توی سرم پیچید:
«می دونم از چی شاکی هستی… از این که نمی تونی گاز بدی و این یکی ماشینم بفرستی تعمیرگاه»
پوفی کردم و وارد یکی از کوچه‌های فرعی شدم.
راه رو از اون جا بلد نبودم ولی پرسون پرسون رفتن و به ترافیک ترجیح می‌دادم.
کوچه‌ی فرعی به نسبت باریک و از ماشین‌های پارک شده پر بود.
«بدبخت کسایی که خونشون اینجاست… همیشه کوچه اشون این شکلیه؟»
در همین موقع چشمم به پسری افتاد که داشت وسط کوچه با سرعت راه می‌رفت.
یه شلوار جین سرمه‌ای و کاپشن مشکی پوشیده بود. کیفی رو به‌صورت کج روی شونه اش انداخته بود.
سرشو پایین انداخته بود و داشت وسط کوچه راه می‌رفت. اخم کردم و براش بوق زدم.
بدون این که به عقب نگاه کنه از سر راهم کنار رفت، یه لحظه راه رفتنش به دویدن تبدیل شد.
پوفی کردم و خواستم سرعتمو بیشتر کنم که

یه دفعه دو موتور سوار از دو طرف ماشین ازم سبقت گرفتن و به سمت پسر جوون رفتن.
کسی که ترک موتور جلویی نشسته بود چنگ انداخت و کیفو از روی شونه ی پسر برداشت.
پسر بدون هیچ مقاومتی اجازه داد که کیفشو ببرن ولی داد زد:
دزد! یکی بگیرتشون… دزد!
منم انگار منتظر همین فریاد بودم.
بلافاصله پامو روی گاز گذاشتم.
ماشین با صدای بلندی از جا کنده شد، با سرعت دنبال موتوری ها رفتم.
صدای گوش خراش موتورهاشون کل کوچه رو برداشته بود.
کسی که ترک موتور دوم نشسته بود قمه در آورد و به نشونه ی تهدید تو هوا چرخوند.
من بیشتر گاز دادم و زیر لب گفتم:
بچه می ترسونی؟
با یه حرکت سریع موتور دومو پشت سر گذاشتم.
موتور اول تازه داشت تو خیابون اصلی می پیچید. پدال گاز رو تا ته فشار دادم.
رمان آن نیمه دیگر از anital