آموزش داستان نویسی قسمت هفتم

آموزش داستان نویسی

آموزش داستان نویسی

با سلام خدمت همراهان عزیز

با شما هستم با یکی دیگه از آموزش های داستان نویسی دوشنبه شبها در رمانسرا
امشب میخوام درباره این صحبت کنم که تصویر در داستان
چرا اهمیت داره، و چقدر اهمیت داره و چرا نویسندگانی
که تصویری مینویسن بیشتر با مخاطبانشون ارتباط برقرار می کنند.

همه ی ما گهگاه مجذوب داستانی شدیم و فراموش کردیم
کجا هستیم و اصلا متوجه اتفاقاتی که در اطرافمون رخ
میده نبودیم. شما در این حالت درواقع در جهانی دیگر با

دیدنی ها، صداها، بوها، چشیدنی ها و لمس کردنی های خاص
خودش غرق میشین و با کمال میل، حس ناباوری خودتون رو
در درون احساس های جهان داستان به حالت تعلیق در میارین
و اجازه می دید که این احساس ها موقتا، جای واقعیت مادی رو
بگیرند. نویسندگان برای انجام این کارِ جادویی، چنان زنده

دیدنی ها، صداها، بوها، چشیدنی ها و کلا چیزهای قابل حسِ
داستان رو وصف می کنند که جهان داستان از جهان اطراف ما
واقعی تر میشه. به عبارت دیگه، چشمان نویسنده به نیابت از طرف ما
چیزهایی رو که ممکنه ما ندیده باشیم و یا گمان نمی کردیم
وجود داشته باشن می بینه و گوش هاشون صداهایی رو که

معنی خاصی میده میشنوه. و گاهی میتونن چنان ما رو شیفته کنند
که تعجب کنیم و محصور داستانی که نوشته شده بشیم.
توصیف هایی که حواس ما رو پرت می کنند،

در داستان تصویر و تصاویر اغلب بهش میگیم برای مخاطب نقطه ی
قوت داستان محسوب میشه تصاویر جزئیاتی هستن که حواس ما
رو بر می انگیزند و بااین کار اغلب نوع نگرش نویسنده
رو افشا می کنند. ساده ترین راه برای پی بردن به
این که آیا در داستانی از تصویر استفاده شده یا نه،

اینه که زیر همه ی جزئیات و توصیف هایی رو که از

اموزش نویسندگی رمانسرا

۵ حس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی یا چشایی ما رو به خودشون
جذب می کنند خط بکشیم. با انجام اینکار خیلی زود متوجه میشیم
که تصاویر دیدنی از بقیه ی تصاویر بیشتره چون جهان داستان
هم مثه جهان واقعی عمدتا بصریه و اگه خواننده نتونه ببینه

چه اتفاقی میفته؟ جهان داستان دچار تزلزل میشه.
حتی جهان رویا و حتی جهان تفکر و خیال هم با نور تصاویره
که روشن میشه بنابراین احتمالا وقتی شما تصاویر بصری داستان
رو دقیق تر تجزیه و تحلیل می کنید که فقط اون دسته ی تصاویر
دیدنی رو که به طور اخص به رنگ ها، تاریکی و روشنایی یا شکل
و اندازه چیزهای مختلف می پردازند رو یادداشت کنید

یا زیرشون خط بکشین. و به این ترتیب شما هم با محدود کردن
کارتون دقیقا همون کاری رو می کنید که بسیاری از نویسندگان
هنگامی که سعی می کنند داستانشون رو از طریق حواس پنجگانه
به طور زنده به نمایش بذارن انجام میدن.

اون ها هم آگاهانه و با کوشش حس ها رو در داستان در هم می آمیزند
اما چون تصاویر بصری، بیش از تصاویر دیگره نویسنده اغلب توجه
خاص خودش رو به تصاویری که خوشایند چهار حس دیگر بویایی، چشایی،
لامسه و شنوایی ست معطوف میکنه و در مورد تصاویر دیدنی هم
به طور اخص به الگوهایی از رنگ ها، روشنی، تاریکی یا شکل
اشیا می پردازه. من یک مثال بزنم و عرایضمو تموم کنم.

ادگار آلن پو در داستان مرگ سرخ از الگوی بصری که تکیه ش
بر رنگ های نظیر سرخ و سیاه س استفاده کرده
برای حس بویایی در اثار موراکامی نویسنده ی ژاپنی
شما می بینید که برای حس شنوایی همیشه موسیقی برقرار هست
چون خود موراکامی هم بسیار به موسیقی اهمیت میده و همیشه
استشمام عطر و بوی خاصی در داستان های موراکامی نخ تسبیحی

که این داستان هاشو بهم وصل میکنه. یعنی اگر بخوان
به من بگن مشخصه ی داستان های موراکامی چیه؟
میگم موسیقی، و اون حس بویایی که این نویسنده که فکر میکنم
شامه ی بسیار تیزی داشته باشه توی کارهاش ازش بهره می بره.
تا آموزش یه مبحث دیگه درباره داستان نویسی خدایار و نگهدارتان.

دسترسی به دیگر اموزش ها

آموزش داستان نویسی قسمت هفتم