آموزش نویسندگی قسمت چهارم

آموزش نویسندگی قسمت چهارم

آموزش نویسندگی قسمت چهارم

 

«با سلام خدمت کاربران رمانسرا»
یه دوشنبه دیگه رسید و با یه آموزش دیگه در خدمتتون هستم.
امروز میخوام درباره ی این بنویسم که چرا در داستان، گفتگو نقش بسیار مهمی داره.

گری پروست مدرس برجسته ی داستان نویسی در جایی نقل میکنه:
در یک جلسه از کارگاه داستان نویسی به یکی از دانشجویانم گفتم:
جک تو چطور امرار معاش میکنی؟
جواب داد: جایی پیشخدمتی می کنم استاد.
در اون جلسه ۳۰ دانشجوی دیگه حضور داشتن و به صحبتای ما گوش می کردن و همه از حرفای ما خسته شده بودن.
گری پروست میگه که دوباره گفتم:
جک تو چطوری امرار معاش میکنی؟
و اون دوباره گفت: جایی پیشخدمتی می کنم.
گفتم: پیشخدمتی؟! فکر نمی کنی امرار معاش از این راه کمی احقمانه باشه؟
گفت: اوه نه من کار پیشخدمتی رو دوست دارم.
گفتم: دوست داری؟ یعنی تو جدا دوست داری برای یک مشت آدم ابله که نمیدونن چطوری پخت و پز کنن دائم همبرگر ببری این طرف و اون طرف؟
بعد ادامه میده؛ بعد از این دیالوگ که با جک داشتم همه ی دانشجوها با اشتیاق به حرفای ما گوش می کردن و میخواستن بدونن که جک چه جوابی میده و من چه جوابی خواهم داد. این بار صحبت های اون ها براشون مهم بوده و در واقع این استاد داستان نویسی و آموزش داستان نویسی تونسته بوده از بی تفاوتی درشون بیاره.
خودش میگه: البته من همیشه در جلسات بحث و گفتگوی با دانشجوهام از این جور گفتگوها استفاده می کنم و غرضم همینه که اشتباهاتِ مرسوم داستان نویسا و نویسنده های داستان های واقعی رو در امر گفتگو نویسی به اون ها گوش زد کنم. طی یکسالی که به کار خوندن و نقد دست نوشته های دانشجویان اشتغال داشتم بارها با شیش اشتباه مشخص اون ها در زمینه گفتگو نویسی مواجه شدم. گفتگویی که به اون اشاره شد در واقع کوششی بود برای تبیین ششمین اشتباه رایج در بحث گفتگو نویسی که خودِ گفتگو نویسی در داستان بسیار اهمیت داره.
بعد بحثی رو پیش میکشه در باره ی اشاره مستقیم به اشخاص.
میگه آخرین باری که از یک گفتگو نظیر گفتگویی که در پایین مثال خواهیم زد استفاده کردید کی بود؟
یه بخش از داستانی رو میاره که به دستش رسیده بود و برای دانشجوها میگه که:
_ سلام رندی چطوری؟
جواب میده:
_ ای بد نیستم؛ گیل انگار سگ جدیدی خریدی؟
_ آره رندی… آره… از نژاد اسپینیله
_ خیلی قشنگه گیل.
شما احتمالا هیچ وقت با این نحو با کسی صحبت نکردین چون بسیار کسل کننده س، ما موقع صحبت کردن به ندرت اسم همدیگه رو پشت سرهم به کار می بریم، گو اینکه این کار معمولا محبت و صمیمیت رو می رسونه، اما خواننده رو در داستان نوشتن بسیار عصبی می کنه. نکته ی دیگه اینِ که حتما لازم نیس وقتی ما میخوایم شرح و توصیف گفتگو رو بدیم خودمون به عنوان نویسنده بیایم و در مورد حالات اون شخصیتی که میخواد صحبت کنه قضاوت کنیم مثلا بگیم که: جک اعلام کرد که از تو نمی ترسم. یا جود دندان قروچه ای کرد و گفت: میخوای چیکار بکنی؟
میخوای منو با صدات بترسونی؟!
یا فلانی سرزنش کنان گفت… اصلا نیازی به این صفت ها نیست یا نیازی نیست بگیم که فلانی به تندی گفت، به کندی گفت، داد زد، هوار کشید یا غرغر کرد، مسخره کنان گفت و… ما تمام این موارد رو باید توی لحن اون کسی که داره در داستان این گفتگو رو انجام میده بیاریم و این رو بذاریم به عهده ی خواننده ای که داره داستان رو میخونه تا اون بفهمه که این شخصیت چقدر لحنش سرده، گرمه، گیرا و یا ناراحت کننده اس.
در واقع پرهیز کنیم از گفتگوهای سنگین و مصنوعی و بی روح که بیشترین لطمه رو به داستان میزنه.
تا یه مبحث دیگه درباره ی داستان و داستان نویسی خدا نگه دار.

توصیه میشه :  آموزش نویسندگی - قسمت دوم

آموزش های قبلی داستان نویسی

آموزش نویسندگی قسمت چهارم