رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی

رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی

رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی

نام رمان : رمان اختر دختر زیبای قاجاری

به قلم : الی نجفی

حجم رمان : ۲.۸۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۴۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۳۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

رمان اختر دختر زیبای قاجاری رمانی هست که زندگی افراد مرفه و بی بضاعت زمان قاجار را تشریح میکند و ما را با زندگی گذشتگان آشنا میکند و  سبک جدیدی از رمان است که زندگی و تاریخ گذشتگان و دنیای امروز را در یک چهارچوب در بر دارد, این رمان به زندگی سخت و پر فراز و نشیب و عاشقانه ی یک دختر قاجاری میپردازد .   امید وارم که حمایت شما باعث دلگرمی  من حقیر باشد

اختر پانزده ساله است و هنوز در خانه ی پدری زندگی میکند ,پدرش قاپوچی (دربان) خانه ی ابولفتح خان معتمدی است واز انجایی که خانواده ی اختر از افراد کم بضاعت در آن زمان بودند تصمیم میگیرند با هر ترفندی که شده اختر را به کلفتی در یکی از خانه های علما یا تجار و بزرگان بفرستند و دستمزدی که از کار کردن اختر در آن خانه به انها پرداخت میشود برای اختر جهیزیه فراهم کنند  از طرفی نیز دختران خانواده های کم بضاعت و بی بضاعت که امکان تحصیل نداشتند فقط با ازدواج کردن و بچه دار شدن به آرامش میرسیدند وکنیزی در خانواده ی ثروتمندان چیزی بود که این دخترها به آن امید بسته بودند

با کمک احمد میرزا پدر اختر قرار شده بود که اختر برای کنیزی دختر ابوالفتح خان که سر کشیکچی دربار ناصر الدین شاه بود فرستاده شود


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت jad

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت java (پرنیان)  قسمت اول
دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت java (پرنیان) قسمت دوم

دانلود رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

دقیقا آن روزها را به یاد دارم روزی که ننه رباب لباس ها را در قدح ریخته بود و به آن ها چنگ میزد صدای دست فروشی که فریاد میزد :جوجه ای ,جوجه ای , فضای کوچه و خانه ی کوچک ما را پر کرده بود در همان هنگام بودکه آقا میرزا با چهره ای خندان وارد شد

و فریاد زد: رباب کجایی زود بیا که خبرهای خوبی آورده ام

ننه رباب از روی زمین بلند شد و دستانش را با چاقچوقش پاک کرد و گفت :خوش خبر باشی احمد میرزا ،چه خبر شده ؟

آقام با خوشحالی به ننه رباب گفت :بلاخره اختر هم رفتنی شد

من با تعجب به صحبت های ننه رباب و آقا میرزا گوش میدادم و با خودم فکر میکردم که آقا میرزا چه نقشه ای برای سرنوشت و آینده ی من کشیده !

ننه رباب انگاری که متوجه ی حرف آقامیرزا نشده بود ولی من در قلبم حس های خوبی داشتم شاید قرار بود من هم مثل اقدس و بقیه ی دخترهای هم سن و سالم ازدواج کنم ،هر تصمیمی که آقا میرزا برای من گرفته بود از این بلاتکلیفی بهتر بود

من پانزده سال داشتم و تقریبا اکثر دخترهای هم سن و سال من به خانه ی شوهر رفته بودند چیزی که بیشتر از همه من را ناراحت میکرد این بود که همین چند وقت پیش اقدس که همبازی و دوست قدیمی من بود نیز به خانه ی شوهر رفته بود

من در اکثر روزها با اقدس قالی بافی و گلدوزی میکردم و با هم از رویاها و آرزوهایمان حرف میزدیم،چه روزهای خوبی را در کنار اقدس گذرانده بودم و او برای من حکم خواهر نداشته ام راپیدا کرده بود چقدر با او درد دل میکردم و به درد دلهای او گوش میدادم یادش به خیر که چه روزهای خوبی را با اقدس گذرانده بودم ولی در این روزها ،من بیشتر از همیشه احساس تنهایی و درماندگی و بی فایده بودن داشتم

چند سالی بود که آرزو میکردم یک شوهر خوب برایم پیدا شود و یا اینکه برای کلفتی به خانه ی یکی از ثروتمندان شهر بروم چون میدانستم که با رفتن به خانه ی اغنیا زندگی بهتری انتظار من را میکشد

با یاد آوری سلیمه که چند سال پیش برای کلفتی به خانه ی یکی از دولتمردان رفته بود لبخندی روی لبهایم نقش بست چون شنیده بودم که سلیمه بعد از ازدواج موفقی که داشت به عنوان یکی از زنان خدمتکار وارد قصر ناصر الدین شاه شده بود و با شوهرش در قصر کار و زندگی خوبی داشتند من نیز امیدوار بودم که مثل سلیمه بخت با من یار شود و من با کار کردن در خانه های اشرافی و دولتمردان به نان و نوایی برسم

دولتمردام و ثروتمندان علاوه بر داشتن زنهای دایم زنهای صیغه ای نیز بر میگزیدند و من حتی به صیغه ی یکی از دولتمردان شدن نیز رضایت داشتم

البته ننه رباب همیشه میگفت :ارج و قرب زنهای دایمی از صیغه ای ها بیشتر است حتی اگر زن صیغه ای سوگلی باشد و صیغه نود و نه ساله شود باز هم ممکن است شوهرش از او خسته شود و با پرداخت مبلغ ناچیزی، او را از خانه بیرون کند

ولی من به همان صیغه شدن هم راضی بودم هر چه که بود بهتر از ازدواج با دهقانان و عمله ها و پیت کش ها و… بود

رمان اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی