رمانسرا

احتمال عشق در نگاه اول رمانی از جنیفر اى اسمیت

داستان کتاب احتمال عشق در نگاه اول

هَدلى، دخترى دبیرستانى است که زندگیش در شرف تغییراتى شگرف است. مادر و پدرش از هم جدا شده اند و حالا او براى شرکت در جشن عروسى پدرش دعوت شده تا به لندن برود. اما طولى نمى کشد که عشق او را هم مبتلا مى کند.


همانطور که از نامِ کتاب بر مى آید، عشق و دنیاى بى نهایتش، موضوع اصلى کتاب است. طرح روى جلد که به زیبایى توانسته خلاصه ى داستان کتاب را در خود بگنجاند، مانند یک تابلوى کوچک نقاشى فریاد مى زند:

“علت عاشق ز علت ها جداست / عشق اسطرلاب اسرار خداست”

و اما داستان هدلى و رمان احتمال عشق در نگاه اول، که با بغض و کینه و نفرت آغاز مى شود و سرانجامى متفاوت را رقم مى زند. هَدلى، به خاطر تغییر وجهه ى ناگهانى زندگى اش، سرشار از نفرت است. زندگى اش تغییر کرده و حالا تمام آن خاطرات خوشِ خانوادگى، همچون قفلهایى بر قلبش سعى در بستن راه عواطف و احساسات دارند. پدرش که استاد ادبیات است، چند سال پیش براى تدریس به آکسفورد فراخوانده شد و همین اتفاق سبب شد تا خانواده ى آنها از هم بپاشد. حالا هدلى به جشن عروسى پدرش دعوت است و چنان از این اتفاق بیزار است که حتى فکر کردن به آن هم او را پریشان مى کند.


اما خیلى طول نمى کشد که قلبِ هدلى هم به دردِ مشترک همه ى قلبها دچار شود. عشق این بار خیلى آرام و مرموز بر شانه هاى اولیور مى کوبد و او را به سمت هدلى سوق مى دهد. هدلى که حضور آرامش بخشِ اولیور را مایه ى تسلاى خود مى بیند، سفر هوایى و ترس از فضاهاى بسته و نگرانى از مراسم ازدواج پدرش را براى چند ساعت به فراموشى مى سپارد. اما این ارامش پیش از توفان، چندان دوام نمیابد. وقت جدایى مى رسد، بدون اینکه آن دو راه ارتباطى با هم داشته باشند. هدلى نمى تواند یک آن، از فکر اولیور بیرون بیاید و این همان عشق است.

“تو براى چند ساعت یک دسته صندلى را با شخص دیگرى شریک مى شوى. برایش از زندگى ات مى گویى، شاید برایش یک داستان جالب یا حتى لطیفه هم تعریف کنى. نظرت را درباره ى آب و هوا مى گویى و از غذاى بد هواپیما گله مى کنى. به خر وپفش گوش مى کنى و بالاخره از او خداحافظى مى کنى.”