رمان یک شاخه گل سرخ برای غمم از پرویز قاضی سعید

  رمان یک شاخه گل سرخ برای غمم از پرویز قاضی سعید

نام رمان :رمان یک شاخه گل سرخ برای غمم

به قلم :پرویز قاضی سعید

حجم رمان : ۱.۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۳ مگابایت نسخه ی اندروید ,۰.۹۲ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۸۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

اتومبیل جاگوار قهوه ای روشن زیر ذرات برفی که چرخ زنان بدسـت تازیانـه بـاد بـ ه اطـراف پراکنـده میشـد بسرعت سربالایی حاده دربند را می پیمود و جوانی که خود اتومبیل را میراند غرق در سکوت بود . مرد مو فری که موهایی سپید قدی بلند و چشمانی دقیق و پردرخشش داشت و آثار نجابت بزرگ منشانه ای در سیمایش به چشم می خورد سکوت را شکست و گفت : – امشب خیلی غمگین هستید من هرگز شما را تا این اندازه اندوهگین ندیده بودم .

به درخواست نویسنده / ناشر لینک های دانلود برداشته شد


صفحه ی اول رمان:

اتومبیل جاگوار قهوه ای روشن زیر ذرات برفی که چرخ زنان بدسـت تازیانـه بـاد بـ ه اطـراف پراکنـده میشـد بسرعت سربالایی حاده دربند را می پیمود و جوانی که خود اتومبیل را میراند غرق در سکوت بود . مرد مو فری که موهایی سپید قدی بلند و چشمانی دقیق و پردرخشش داشت و آثار نجابت بزرگ منشانه ای در سیمایش به چشم می خورد سکوت را شکست و گفت : – امشب خیلی غمگین هستید من هرگز شما را تا این اندازه اندوهگین ندیده بودم . و مرد جوان بدون اینکه جواب بدهد سمچانه سکوت را حفظ کرد . اتومبیل چاگوار به طرف هتل دربنـد پیچیـد و درست مقابل در ورودی هتل توقف کرد ، دربان هتل بلافاصله جلو پرید و در اتومبیل را گشود و چنان ت عظیم کرد که سرش تا نزدیک زانوها رسید . جوان از اتومبیل جاگوار پیاده شد و بدون اعتنا به او وارد هتل گردید ، مستخدمین با دیدن او فورا به جال تعظیم خم میشدند ، قبل از آنکه مسئول لباس ها که شتابزده شده بود پالتوی تازه وارد را بگیرد مـدیر دوان دوان جلـو آمد و پالتوی تازه وارد را گرفت و با صدایی پرهیجان گفت : – مفتخرم که در خدمتتان هستم . جوان بی اعتنا به چاپلوسی کاسب منشانه مدیر هتل با قدمهای بلند وارد سالن بزرگ هتل دربند شد

رمان یک شاخه گل سرخ برای غمم