لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

رمان یک بار نگاهم کن ازbaran.amad

 

 

نام رمان :رمان یک بار نگاهم کن

به قلم :baran amad

حجم رمان : ۲.۱  مگابایت پی دی اف , ۱.۲۵  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۱  مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۲۳  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

در مورد دختری ۱۵ ساله است به نام ترنج که شیفته دوست برادرش ارشیا میشه اما ارشیا اصلا اونو جز ادم ها حساب نمیکنه …


  فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان یک بار نگاهم کن از baran amad با فرمت pdf

 :دانلود رمان یک بار نگاهم کن از baran amad با فرمت apk

 :دانلود رمان یک بار نگاهم کن از baran amad با فرمت java

 :دانلود رمان یک بار نگاهم کن از baran amad با فرمت jad

 :دانلود رمان یک بار نگاهم کن از baran amad با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

صدای فریاد بابا واقعا از جا پروندم.برو تو اتاقت همین الان.اصلا باورم نمیشد بابا جلوی کل فامیل اینجوری سرم داد بزنه. آقای مهرابی بابای ارشیا خواست پا در میونی کنه که بابا گفت:مرتضی خواهش می کنم. این بار باید باش جدی برخورد کنم. دیگه شورشو در آورده.بعد همانطور که غضبناک به من نگاه می کرد گفت:وقتی ادای بچه ها رو در میاری پس باید مثل بچه ها تنبیه بشی. نه یک دختر پونزده ساله.سرم پائین بود. عصبی شده بودم و برعکس همه دخترای دیگه که توی این موقعیت گریه می کنن و خالی می شن من باید حتما داد می کشیدم تا آروم شم.ماکان پشیمون از دهن لقی که کرده بود سر به زیر نشسته بود. ارشیا هم طبق معمول دست به سینه به نمی دونم چی روی میز زل زده بود.نمی دونم چرا می خواستم سر ارشیا داد بزنم . در حالی که بلا سر اون بدبخت اومده بود. شاید چون بابا بخاطر کاری که با اون کردم اینجور دعوام کرده بود.بابا دوباره داد زد:گفتم تو اتاقت تا آخر مهمونی حق نداری بیای پائین.کل بچه ها ساکت نشسته بودن.کسری پسر عموم که خودشم پایه کار من شده بود با کلی عذاب وجدان نگام می کرد.بدون اینکه به کسی نگاه کنم صاف رفتم طرف پله ها و رفتم تو اتاقم و درو تا اونجایی که میشد محکم به هم کوبیدم.یا باید داد می زدم یا یه چیزی و می شکستم تا آروم شم. وگر نه داغون میشدم. توی اتاق قدم زدم و بعدم یه گلدون کوچیک که چند وقت پیش خوشم آمده بود و خریده بودمش و برداشتم و رفتم تو بالکن اتاقم و محکم پرتش کردم تو حیاط.گلدون با صدای شرقی شکست و خورده هاش تا شعاع چهار پنج متری پخش و پلا شد. انگار که یه آرمابخش قوی بم تزریق کرده باشن راحت شدم.وقتی آروم شدم رفتم سراغ در و بازش کردم صدای خنده و گفتگوی مهمونا از پائین می آمد. سرم و از لای در بیرون بردم و خوب گوش دادم. صداها رو از پائین راحت می شنیدم.لجم گرفت انگار همه یادشون رفته بود من نیستم. برگشتم تو و درو بستم و همون پشت در نشستم.تند تند داشتم انگشتمو می جویدم و توی فکر بودم که کار بابا و ماکان و چه جوری تلافی کنم. بدجوری منو ضایع کرده بودن خصوصا که ارشیا هم امشب اینجا بود.دقیقا خودمم نمیدونم چرا اینجور کارارو می کنم ولی همیشه یه چیزی مثل یه مرض که نمیدونم اسمشو چی بذارم می افته به جونم و وادارم میکنه دست به همچینین کارایی بزنم که ممکنه تا یکی دوماه بعد هم عذاب وجدانش تو ذهنم بمونه.ولی لذتی که موقع انجام اینجور کارای عجیب و غریب بم دست میده باعث میشه دوباره برگردم و یه کار دیگه انجام بدم.اسم من ترنجه.به نظرم اسم قشنگیه ولی نمی دونم چرا خودم همیشه یاد پرتقال نارج می افتم.ماکانم هر وقت می خواد اذیتم کنه صدام میکنه نارج پرتقال و نمی دونم هر مرکباتی که به ذهنش می رسه می بنده با ناف ما.ولی مامانم و بابام کلی با این اسم عجیب غریبی که روی من گذاشتن حال میکنن. پونزده سالمه امسال کلاس اول دبیرستانم. مدرسه رو باری به هر جهت دارم طی میکنم اصلا نمی دوم در آینده می خوام چه گلی به سرم بگیرمنگاهم و چرخ و ندم توی اتاقم. ازش خوشم می آمد. اصلانم برام مهم نبود بقیه چه فکری درباره ام می کنن . اتاق خودم بود.اتاقم و خیلی دوس دارم چون قبل عید امسال به یه بدبختی خودم دست تنها رنگش کردم. من کلا از رنگای تیره خوشم میاد.برای همین قبل عید امسال هم زد به سرم پامو کردم تو یه کفش و گفتم می خوام برای عید اتاقموسیاه کنم. مامان که می گه من دیونه شدم.بابا و ماکان هم همون موقع گفتن عمرا یه برس روی دیوار من بکشن. منم لجم گرفت گفتم خودم رنگ می کنم.اونام بم خندیدن. منم با اینکه اصلا نمی دونستم رنگ چیه یه روز بعد از مدرسه رفتم توی یه رنگ فروشی و از فروشنده پرسیدم برای یه اتاق سه در چهار چقدر رنگ لازمه.فروشنده یه نگاهی به قد و قواره من کرد که متاسفانه با پونزده سال سن عین بچه ها به نظر میام. بعد از مدرسه هم رفته بودم و روپوش مدرسه تنم بود. نمی دونم چه فکری کرد ولی زیاد طالب نبود جواب بده. گفت:بستگی داره چه رنگی بخوای بزنیمی خوام خیلی گرون نشه.فروشندهه که معلوم بود کنجکاو شده گفت:نقاش خودش میدونه چقد رنگ می خواد.منم نمی دونم خل شده بودم اصلا نمی فهمیدم دارم با کی حرف میزنم گفتم:نقاش؟ آره بابام پیکاسو رو برام خبر کرده بیاد روی دیوار اتاقم هنر نمایی کنه. خیر سرم باید خودم رنگ بزنم.شاگرد طرف که نمی دونم اون ته مغازه داشت چکار می کرد با شنیدن این حرف نگام کرد و گفت:خودت می خوای اتاقتو رنگ کنی؟بعدم یه نگاهی به قد و قواره من انداخت که فهمیدم منظورش اینه که با این قدت چه جوری میخوای اتاقتو رنگ کنی!منم حرصم گرفته بود گفتم:بله؟ فروختن رنگ به افراد زیر هیجده سال ممنوعه؟شاگرده پخی زیر خنده زد و صاب کارش یه اخم وحشتناکی بش کرد که طرف دست و پاشو جمع کرد. بعدم گلوشو صاف کرد و مشغول کار خودش شد. حسابی دیرم شده بود. می دونستم یه دقیقه دیر کنم مامان کل بیمارستانا و پزشک قانونی رو دنبال جنازه من گشته و احتمالا متن نامه گم شدن من و هم برای روزنامه های فردا اماده کرد یه عکسم روش.همون موقع تلفن صاب مغازه زنگ زد اونم رفت پشت تا صحبت کنه.من دیدم نمی تونم اینجوری برم خ و نه سعی کردم یه کم

رمان یک بار نگاهم کن
منبع:www.forum.98ia.com

دیدگاه بگذارید

3 نظر در "دانلود رمان یک بار نگاهم کن ازbaran.amadبافرمتepub,java,apk,pdf"

اطلاع رسانی کن اگه
avatar
مرتب کردن براساس :   جدیدترین | قدیمی ترین | دارای بیشترین امتیاز
mahra shokolaii
مهمان

رمان عالی بود خیلی وقته خوندمش ولی دوباره گرفتم ارزششو داره ???

Fatii
مهمان

این رمان عالیه…من دوسال پیش خوندمش ولی بازم دارم دانلودش میکنم…ممنونم از رمان…

MAEDEH ES
مهمان

این رمان محشره دختر،خدایی روده بر شدم از خنده خیلی باحال و قشنگه.ممنو بابت رمان بازم از این کارا بکنید

wpDiscuz