رمان گره خورده از عاتکه.ز

رمان گره خورده از عاتکه.ز

رمان گره خورده از عاتکه.ز

نام رمان :رمان گره خورده

به قلم :عاتکه.ز

حجم رمان : ۲.۸۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۳۲ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختریه به اسم نفس که طی یه حادثه مادرش رو از دست میده و برای ترم جدید وقتی وارد دانشگاه میشه …..


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت jad

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان گره خورده از عاتکه.ز با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

نیما ماشین را کنار در پارک کرد و پیاده شد. در ماشین رو برای پدرش بازکرد. دستش را زیر بازوی پدرش انداخت و او را بلند کرد. پدرام کلید قفل در را انداخت و در را باز کرد. بعد همراه خواهرش پریسا رفت طرف ماشین نیما و نفس و نگین را از ماشین پیاده کرد. عمه کتایون و دایی سهراب و خاله سیما همراه بچه ها داخل حیاط ایستاده بودند.

همه روی مبل های داخل سالن نشسته بودند. سامیه و نفس از پله ها بالا رفتند و وارد اتاق نفس شدند. نفس روی تخت نشست و سامیه روی صندلی گهواه ای نشست. نگاهش را به نگاه سبز نفس دوخت. فکر کرد «چرا نفس رنگ چشم هاش سبزه؟» اون ها هیچ کسی را با این نگاه نداشتند که بتوان گفت دلیلش ارثیه. همیشه نگاهش برق خاصی داشت. همیشه فکر می کردی چشم هاش پر از اشکه. صدای نفس رشته ی افکارش رو پاره کرد.

– سامیه باورت میشه چهل روز گذشت؟ مامان، خاله سحر تو چهل روزه نیست. چهل روزه رفته زیرخاک. باورت میشه…

دیگه نتوانست ادامه دهد. اشک هایش رو گونه اش جاری شدند. سامیه کنارِ او نشست و یکی از دستانش را ازپشت دور کمر نفس حلقه کرد. نفس سرش را روی شانه ی او گذاشت و اشک ریخت.

سامیه – نفسم، عزیزم، آروم باش. می دونم سخته. خاله برای همه عزیز بود. ولی تو دختر بزرگ کیوان خانی. یه کم محکم باش. ببین پدرت چه طور شکسته شده. نگین همه اش گریه می کنه. نیما رفته تو خودش. تو باید اون رو دلداری بدی. محکم باش عزیزم، محکم. ما همه کنارتیم. هر وقت دلت گرفت من هستم. هر وقت دلت هوای مامانت رو کرد مامان من هست. می دونی که چه قدر به هم نزدیک بودن.

نفس – سامیه نمی تونم. حس می کنم بدون مامان نمیشه. بدون مامان زندگی یعنی هیچ. وقتی فکر می کنم دیگه مامان نیست که دلتنگی هام رو براش بگم، وقتی فکر می کنم نیست که خودم رو تو آغو شش جا بدم و باصدای قلبش آروم بگیرم، دیونه میشم سامیه.

سامیه – می تونی عزیزم، می تونی. از شنبه تعطیلات عید تموم میشه. ترم جدید هم شروع میشه. پدرام هم می گفت به مهدیه گفته انتخاب واحد بکنه برات. یه فصل جدیده. تو هم سعی کن همون نفس قبلی بشی. یه دخترِ مغرور و شوخ و مهربون مثل قبل. باشه؟
رمان گره خورده از عاتکه.ز
منبع:http://www.forum.98ia.com/