دانلود رمان هستی من از کریستین هیگینز با فرمت pdf,apk,java,epub

رمان هستی من از کریستین هیگینز

 

نام رمان :رمان هستی من

به قلم :کریستین هیگینز

حجم رمان : ۳.۵۶ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۳  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۹ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۶۱  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

هارپر یه وکیله که میخواد با دوست پسرش ازدواج کنه و یه زندگی راحت داشته باشه . تا اینکه میشنوه خواهر ناتنی اش ، قراره با برادرشوهر سابقش ازدواج کنه . و این یعنی اینکه بعد از مدتها قراره شوهر سابقش رو ببینه . مردی که از همون نگاه اول عاشق هارپر میشه و هنوزم دوسش داره . ولی این اشتباهاته گذشتشونه که نمیذاره اینا راحت به هم برسن.
به درخواست مترجم / ناشر لینک های دانلود حذف شد

صفحه ی اول رمان:

” دیگه نخند. هر بار که می خندی یه فرشته می میره ”
جواب دادم: ” واووو . این یکی رو خوب اومدی ”
مردی که پشت بار نشسته بود و خیلی هم بداخلاق بود ، جوری به نظر می اومد که انگار همه ی بدبختی های عالم سرش نازل شده . ژولیده ی بیچاره .
گفتم:” گوش کن، من می دونم که ناراحت کننده است، اما بعضی وقتا ، ط++ل+اق فقط مرگِ یه رابطه ی در حال اتمامه.” اروم رو شونه اش زدم ، و بعدم یقه اش رو که کمی کج شده بود، درست کردم.
” بعضی وقتا، قلب ما نیاز به زمان داره تا بتونه واقعیتی رو که مغزمون قبلا می دونسته، درک کنه. ”
کشیش آهی کشید و به مایک _ متصدی بار _ گفت:”به این حرف احمقانه اش گوش کن. ”
” اصلا هم احمقانه نیست! نصیحت خیلی مهمیه. ”
_” تو شیطانی .”
گفتم: ” اوه خدای من ، بیشتر از اونی که فکرشو میکردم داری سخت می گیری ”
” حقیقته . بعد از اون همه سعی و تلاشی که کردم ، پریدی وسط و همه چیزو خراب کردی ”
وانمود کردم که انگار ناراحت شدم و گفتم: ” پدر بروس ، اصلا هم نپریدم وسط ! چرا می زنی تو ذوقم؟ ”
پدر روحانی و من ، توی بهترین بارِ تاکستان مارتا ( تاکستان مارتا اسم جزیره اشونه ) نشسته بودیم که یه مکان تاریک و جذاب توی اوک بلاف بود و هم توریست ها و هم محلی ها ، اون جا رو بیشتر دوست داشتن .
پدر بروس ، دوست قدیمی من و پیشوای روحانی فوق العاده مشهور کلیسای کاتولیک جزیره رو اغلب میتونستی اینجا پیداش کنی .
ادامه دادم: ” حالا گوش کن پدر. ”
رفتم رو صندلی کناریش نشستم و دامنم رو کشیدم پایین که مبادا چیزی دیده بشه.
_ ” در واقع من و تو خیلی شبیه هم هستیم. ”
در جوابم ناله کرد که من ندیده گرفتمش.
_ ” ما مردمو در سخت ترین زمان زندگیشون همراهی می کنیم و احساساتشون رو راهنمایی می کنیم . یعنی اون زمانی که دلیل و برهان رو گم کردن ، ما دلیل رو بهشون نشون می دیم .”
_” میدونی مایک ، بدیش اینه که این حرفاشو باور داره.”
چشم غره رفتم: ” اونقدر مثل بازنده ها غر نزن و برام یه نوشیدنی بگیر ”
کشیش غرغر کنان گفت:” دیگه ازدواج هم اونی نیست که قبلا بود ”
_” مایک یه ویسکی برا این کوسه مون بریز ”
_” نه مایک ، یه پلگرینو برام بریز . و پدر، من هنوز هم به خاطر اون مورد قبلی در اعتصابم ” و لبخند زدم . البته که من یه کوسه بودم . بهترین وکیل های ط++ل+اق همشون همین طور بودن .
مایک گفت : ” این طور که معلومه دوباره باختی پدر ؟ ” و یه برش از لیمو به نوشیدنیم اضافه کرد .
_ “بیا درباره اش حرف نزنیم مایک ، این دختره همینجوریشم خودشو گرفته ”
اعتراض کردم:” اصلا هم خودمو نگرفتم. ” و دستمو دراز کردم و ابجوی یه مشتری دیگه که نزدیک بود بریزه روی پدر بروس، رو برداشتم و گذاشتمش کنار.
رمان هستی من