رمان نیلوفر رویایی از nojan

  رمان نیلوفر رویایی از nojan

نام رمان :رمان نیلوفر رویایی

به قلم :Nojan

حجم رمان : ۶.۰۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۲۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۵۱۲ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

موضوع داستان بر می گرده به دوتا خ و نواده که از خیلی سال پیش دوستای نزدیکی بودنو همراه، حالا بچه ها بزرگ شدن، محراب و تیام جفتشون تو نیروی ضربت ارتش هستن، جزء اون گروهای مخفی، حالا زمانی رسیده که باید یه دوره سه ساله رو تو بدترین شرایط بگذرونن اونم دور از خ و نواده و هرچندوقت یکبار اجازه دارن که برای دیدن اونا بیان …
زمان میگذره و ترمه خواهر تیام که اسیر عشق محراب بعد از تموم شدن درسش اونم دانشکده افسری رو انتخاب می کنه ، وبعد یه مدت به اجبار باید تو یه عملیات سری با اونا همراه بشه، این نزدیکی باعث میشه عشقش شعله های بیشتری بکشه ولی محراب حس نا معلومی داره ، حسی که حتی ترمه عاشقم نمی تونه اونو درک کنه…


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

: دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت pdf

:دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت apk

:دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت java

:دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت jad

:دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت java(پرنیان)

:دانلود رمان نیلوفر رویایی از nojan با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

موهای خرمایی مو پشت گوشم می فرستم، سر می خوره و دوباره سرازیر می شه روی صورتم ، از روی تخت بلند میشمو با یه کش موی طلایی موهامو می بندم، کلافگی دست از سرم بر می داره …
به آینه قدی اتاقم نگاهی می ندازم، می گن چهره معصومی داری، به این حرفا اهمیت نمی دم، سعی می کنم فقط قلبم تا اونجایی که می شه معصوم بمونه …

دفترمو باز می کنم، دوستش دارم، عاشق نوشتنم اونم از بچگی، از صبحت کردن با چیزایی که برام عزیز هستن لذت می برم، حتی شده یه شاخه گل رز سرخ و شاید بیشتراز همه با خدا …
هر وقت می نویسم آرووم می گیرم، دغدغه ای نیست خداروشکر، راضیم ، همیشه راضیم، اونم راضی به رضایش …

بعضی وقتا بهم می خندن، همین دوروبریا، میگن شاید زیادی سر خوشی که این حسو داری ! اما تو جوابشون می گم وقتی اینهمه زیبایی هست چرا نباید بخندم، چرا نباید راضی باشم…
دستم می ندازن، ولی من باز راضیم ،راضیم به رضایش …
خدایا امروز ۰۸/۱۰/…۱۳ روزی که بازم مثل همیشه با لبخنداز خواب بلند شدم،به خاطرهمه اون چیزایی که فقط هست ، همین برام کافی ، زیادتر نمی خوام، فقط داشته هامو برام حفظ کن، خدا جون از اینکه باهات حرف می زنم کلافه ای؟؟؟ نیستی حتم دارم نیستی…

چند جلمه دیگه دردو دل می کنم، دفترو می بندمو کناری می ذارم …

ساعت ۸ باید سرکلاس باشم، لوازمم مثل همیشه از دیشب آمادس، مامان صدام می زنه می رم پائین تا مثل همیشه قبل رفتن صورت ماهش رو ببینم…
قد تموم دنیا ، شایدم اندازه تموم حسی که می تونم درکش کنم اونو بابا علی رو دوست دارم، بعد خدا صمیمی ترین دوستامن …

-سلام صبحت بخیر مامانی …
-سلام عزیز مامان ، تو خوبی ، سردردت بهتر شده ؟
-بله، خوبم خداروشکر، بابا کجاست ؟
-الان می یاد عزیزم ، بشین برات چایی بریزم…

هنوز شقیقه هام از درد دیشب سوزش داره ولی به روی خودم نمی یارم، دست می برمو یه تیکه از نون داغی رو که بابا علی خریده رو بر می دارمو بو میکشم … چه بوی داره ها بعد اینهمه سال هنوز اشتهام رو تحرک می کنه…

صدای نزدیک شدن پا نشون از اومدن بابا علی داره، بلند میشمو می رم سمتش … بهش با لبخند ملیحی نگاه می کنم …

-ترمه ، بابا بهتری ؟
-خوبم، نگران نباشین…
می یاد جلو و سرمو توی سینه میگیره و روی موهامو ب**و*سه می زنه ، عاشق این ب**و*سه های بی هواشم، حس می کنم درد مثل روحی که از بدن جدا میشه از کف سرم بیرون میره …
-امروز امتحان داری ترمه جان ؟
-بله بابا، ولی حس می کنم زیاد آماده نیستم !!!
-حست راجع به هیچی بهت دروغ نمی گه غیر آمادگی تو درسا، مثل همیشه دخترم تک ، تک تک …
-محتاج همین اعتماد به نفس دادنتونم …

بابا می خنده مامان گیسو هم ، منم بیشتر ازاون دوتا …
بابا عاشق مامان از اون عشقایی که خیلی ها تو حسرتشن ، هنوز بعد اینهمه سال وقتی می گه گیسو جان لحنش با همه کلمه ها فرق داره ، صداش می زنه …

رمان نیلوفر رویایی
منبع:http://www.forum.98ia.com/