رمان نمیدونستم از سارا میر

 

نام رمان :رمان نمیدونستم

 به قلم :سارا میر

حجم رمان : ۳.۸۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۳۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

سارا دختریه مثل تموم دخترای دیگه که برای تحصیل اونم به سختی می ره کشور کره…اونجا اتفاقاتی می یوفته کاملا غیر قابل پیش بینی که سارا اونا رو توی خوابم تصور نمی کرده…این اتفاقات باعث می شه سارا بهترین حس دنیا رو درک کنه اما….


  فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 : دانلود رمان نمیدونستم از سارا میر با فرمت pdf

 :دانلود رمان نمیدونستم از سارا میر با فرمت apk

 :دانلود رمان نمیدونستم از سارا میر با فرمت java

 :دانلود رمان نمیدونستم از سارا میر با فرمت jad

 :دانلود رمان نمیدونستم از سارا میر با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

گوشیم داشت زنگ می خورد…

پریدم رو گوشی…

پارمیس بود…لبخندی زدمو و گوشی رو روی گوشم گذاشتم

_ سلام پارمیس جون.چه عجب ما تونستیم با شما حرف بزنیم!

_پارمیس خمیازه ی طولانی کشیدو و کش دار گفت:«سلام سارا.چی کار کنم خوب؟از بس علی حرصم می ده.»

_بهتر از خواهر منه که.

_ نه فسقلی امسال می خواد بره اول دبستان.کشت منو!

_ پس یک سال از بهار بزرگتره.

_اره.

_خوب!اهان زنگ زدم یه خبر مهم بدم.

_چی؟؟؟؟

من لبخندی زدمو وادامه دادم: کارای تحصیل تو کره ام درست شد!

پارمیس:چی؟؟؟؟

و یکدفعه جیغی کشید که گوش خودشو کر کرد چه برسه به من!

من با صدای بلند گفتم:دیوونه.مرض داری؟

_اره!چه شکلی؟

_گفتم که ادم اگر به چیزی که می خواد ایمان داشته باشه حتما بهش می رسه.ولی خیلی هزینه هاش بالاس.

_وای اره.حالا چه شکلی مامان و بابات راضی شدن!؟

_خوب دوست مامانم کره زندگی می کنه!مدیون اونم.حالا وقتی رفتم اونجا تو رو هم درستت می کنم.فقط باید مث خر درس بخ و نم.

_اره دیگه خارج تحصیل کردنم همین کارا رو داره!وای سارا بپکی منم می خوام بیام.

_پارمیس تو ام ۷۰ درصد می تونی بیای.

_جون من؟

_باور کن!

_کی می ری حالا؟از دستت راحت شیم؟ههههه

_مرض!هفته دیگه می رم!

_چرت نگو!نمی شه اینقدر زود که.

_بابا ۶ ماهه فقط دارم کاراشو می کنم!

_چرا زود تر نگفتی نامرد؟

_برای این که شما نیستی خ و نه!گوشیتم که برنمی داری هر وقتم برمی داری دست مامانته!چی کار کنم؟بعدام من ۹ ماه پیش دیپلممو گرفتم…..اگه بخوام……

_پس کن دیگه!ای خدا تو رفتی ما رو هم گذاشتی تو همین تهران!

_مگه تهران چشه!؟وقتی برم خیلی دلم برا شهرمون تنگ می شه!

وای سارا الان شارژم تموم می شه…..

بوق بوق بوق……

گوشی سامسونگ قدیمیمو بستمو و پرت کردم رو تختم!اخی!خدا رو شکرت تنها ارزوم رفتن به کره بود.البته اولش جو فیلم کره ای گرفتم ولی دیگه چه کنیم تونستیم بالاخره بریم!فردا امتحان تافل زبان داشتم.خیلی زود گذشت انگار ۲ روز پیش بود که از ترم ۱ شروع کرده بودم.خیلی خ و نده بودم اما دوباره روی تختم ولو شدم و کتابامو از این ور به اون ور کردم.باورم نمی شه.کره!؟واقعا من برای کره رفتن خیلی سختی کشیده بودم من می تونستم این سختیا رو بکشمو و کشور های دیگه ای برم اما چی کار کنم؟به هر کی می گم کره می گه اخه کشور قحطی بود؟ولی من اصلا به حرف اونا توجهی نمی کنم.گوشی تلفنمو رو برداشتم و شماره ی خاله کوچیکمو گرفتم…سریع بعد از دو تا بوق خوردن جواب داد….

رمان نمیدونستم
منبع:www.forum.98ia.com