رمان ما هیچ وقت نامزد نبودیم از رضا استادی

  رمان ما هیچ وقت نامزد نبودیم از رضا استادی

نام رماننام رمان :رمان ما هیچ وقت نامزد نبودیم

نویسنده به قلم :رضا استادی

حجم رمانحجم رمان : ۶.۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۵۸  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۴۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۵۱ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

همه ی آدم ها روزی به دنیا می آیند و روزی می میرند . بعضی آرام و بی دردسر زندگی می کنند ؛ طوری که شاید خودشان هم گاهی حوصله شان ، از دست زندگی شان سر برود . در زندگی بعضی دیگر هم ، هر روز حادثه و اتفاقی تازه رخ می دهد .
امروز که به گذشته ها فکر می کنم ، باورم نمی شود
به درخواست نویسنده / ناشر فایل های رمان حذف شد

صفحه ی اول رمان:

سال ۱۳۵۶ ، وقتی اسامی قبول شدگان دانشگاه ها اعلام شد : اسم «ستاره میر افشار» هم در میان پذیرفته شده های دانشگاه ملی بود. داداش کاوه ، دو سال پیش ، با فاطمه دختر خاله ام ازدواج کرده بود و ما با هم در یک خانه زندگی می کردیم. جایزه ی قبولی ام در رشته ی ادبیات فرانسه دانشگاه تهران , ماشیت تحریری بود که پدر برایم خرید . اما هنوز با همه ی هم کلاسی هایم درست آشنا نشده بودم که انقلاب شروع شد . سال ۵۷ هنوز تمام نشده بود که پس از رفتن شاه ، مردم مجسمه های شاه را پایین کشیدند . وقتی مجسمه شاه را توی میدان تجریش پایین می کشیدند ، من و داداش “کاوه ” و فاطمه شعار می دادیم . حمیدرضا برادر فاطمه و طنش هدیه هم بودند . جوان ها دسته جمعی شعر ” اُ مارگارتا ” را می خواندند و به نوبت در جای مجسمه شاه قرار می گرفتند و می رقصیدند.

رمان ما هیچ وقت نامزد نبودیم
منبع:http://www.forum.98ia.com/