رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی

 رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی

 

نام رمان :رمان لمس یک رویا

به قلم :نازنین آریایی
حجم رمان : ۳.۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۶۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختریست به نام گیلدا که تو یه شب دزدیده میشه و اتفاقاتی که در این بین واسش میفته…


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت pdf

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت apk

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت java

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت jad

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان لمس یک رویا از نازنین آریایی با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

باز هم یه روز زیبای آفتابی ، باز هم این تلالؤی زرین ، باز هم شروعی دیگر و باز هم یه تکرار زجرآور. گاهی فکر می کنم چرا بسیاری از ما محکومیم به این تکرار بی پایان ؟ چرا ؟ نمی فهمم چرا گاهی در آرزوی مرگی و هیچ دستی تو را به سوی این آرامشبخش همیشگی سوق نمی ده و گاهی در حسرت لحظه ای زندگی هستی و بی هیچ دلیل محکومی به مرگ.
بسته خانوم خانوما پا شو دیر شد این حرف های شاعرانه نه واست نون میشه و نه آب. باز این صدای خسته درون ذهنم لحظه ای منو به حال خودم رها نمی کنه .
– مادربزرگ تو رو خدا فقط چند ساعت تنهام بزار می خوام با خودم خلوت کنم !
ده دقیقه به هشته ، وای خدا یه بار دیگه باید قیافه ی بدترکیب و زمخت این گوهری رو تحمل کنم و هزار تا نصیحت بشنوم اونم فقط واسه ۱۰ دقیقه دیر رسیدن!
صدا: همش تقصیر خودته از بس بهت می گم این کوفتی رو هر شب هرشب تو حلقت نریز تا صبح مثل آدم بری شرکت باز کار خودتو می کنی آخرشم یه شب مست و پاتیل می ری اونور تا هم خودت غصه زنده بودنت رونخوری هم من !
– بسه دیگه خفه شو بزار لباس بپوشم دیرم شد آرایش هم که پیشکش خودت ، از بس مثل میت ها رفتم سر کار، کم کم داره باورم می شه که یه سال از مرگم می گذره . باز یه مانتو مشکی ، جین مشکی و در آخرهم یه مقنعه ی مشکی به رنگ زندگی خودم .
تو راهروی شرکت با یکی سینه به سینه شدم ولی حوصله بلند کردن سرم این کوه سنگین روی شونه هامو نداشتم. زیر لب ببخشیدی گفتم و راهمو کشیدم که برم که صدای نحس گوهری تو گوشم پیچید:
– به به خانم آریان دیر می آی تنه می زنی زودم می خوای بری.
آروم طوریکه صدای خودم رو به زور می شنیدم گفتم:
– عذر می خوام دیشب کلی از کارهای شرکت رو تو خ و نه انجام دادم واسه همین دیر خوابیدم صبح خواب موندم
پوزخندی زد از اوناش که حال آدم رو تا تهوع متحول میکنه وگفت:
-کار شرکت یا طبق معمول سردرگمی هاتون تو زندگی شخصی باعث بی خوابیتون بوده ؟

رمان لمس یک رویا
منبع:http://www.forum.98ia.com/