رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی

رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی

 

 

نام رمان :رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد (جلد دوم رمان لپ های خیس و صورتی)

به قلم :آیه محسنی

حجم رمان : ۵.۶ مگابایت پی دی اف , ۱.۴۶ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳۲ مگابایت نسخه ی جاوا , ۵۸۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

این رمان ادامه ی رمان لپ های خیس و صورتی است که دران اتفاقاتی برای دختر داستان میفته و….


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت pdf

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت apk

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت java

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت jad

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد از آیه محسنی با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

یه خط عمودی ……. یه گردولی…….یه خط افقی…….حالا قرش بده
با حوصله ای سر رفته دفترچه رو گرفتم دور و با چشمای ریز کرده یه نگاهی بهش کردم……چه خط خطی های خوشگلی …..اگه مشکلی تو مرز نداشته باشه و برسه پاریس حتما جای مونالیزا رو تو موزه لوور میگیره ……مونالیزا حواست باشه که هووت داره میاد!
داشتم تا پای قربونی کردن خودم برای شاهکار هنریم میرفتم که متوجه شدم یکی کنارم روی نیمکت پارک نشست ….
بی تفاوت برگشتم نگاهش کردم …..یه پسره بود…….خوب من که پارکو نخریده بودم پس گذاشتم اونم بشینه ….
دوباره مشغول نقاشی کشیدن توی دفترچه ام شدم و همزمان به ساعتم هم نگاه کردم……باز این دیر کرد….!
متوجه شدم داره نزدیکم میشه …..با منگی نگاهش کردم که یعنی چی میخوای ؟ دستشو گذاشت رو نیمکت که سریع برش داشت و رو هوا تکونش داد…اوخی داغ بود ؟ جیز شدی ؟…..عاقبت افتاب مرداد همین میشه دیگه و البته عاقبت چشم چرونی یه لیدی محترم ……
سعی کردم نخندم که سبک نباشم ….از بس که ماه و خانمم ….فدام شید !
صداش دراومد : افتخار اشنایی میدین؟
با انگشت اشاره به خودم اشاره کردم که یعنی با منی ژیگول؟
البته نمیدونم ژیگولشو فهمید یا نه ولی گفت : اره دیگه ..مگه جیگر دیگه ای هم اینجا هست که من بخوام باهاش اشنا بشم
اطرافمو نگاه کردم و با اشاره به یه دختر سبز پوش که یه ذره دور تر تنها نشسته بود اشاره کردم که یعنی اونم جیگره ……
خندید و گفت : چرا حرف نمیزنی؟ نکنه زبونتو جوجه خورده جوجو !
چیزی نگفتم و دوباره با دفترچه ام مشغول شدم ولی یارو ول نمیکرد که …اخه میدونین….جذابیته و هزار و یک دردسر!
– حداقل یه چیزی بگو صداتو بشنوم عزیزم ….
– بعد ادامه داد : من امیر طغرلم….و شما
امیر طغرل ؟؟
یا خدا …….این دیگه چه اسمیه ……فکر کنم منم باید خودمو ننه غلامی ، جادوگر شهر ازی ، مادر فولاد زره ای چیزی معرفی میکردم که کم نیارم!
نتونستم جلوی خنده امو بگیرم و سرمو انداختم پایین و دستمو گذاشتم جلو دهنمو یه دل سیر خندیدم البته سایلنت !
– به چی میخندی ؟…..نمیخوای اسمتو بگی؟
بابا من لالم نفهم ……نمیتونم حرف بزنم طغرل جون ….

رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد
منبع:http://www.forum.98ia.com/