رمان فقط من فقط تو از yalda.angel و doni.m و aram-anid

 

 

نام رمان :رمان فقط من فقط تو

 به قلم :yalda.angel و doni.m و aram-anid

 حجم رمان : ۲.۹۱ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۶  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۴۰  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

ماجرای یه دختر و پسر که با هم تو یه بوتیک کار می کنن یه پسر پولدار و مغرور با یه دختر عادی از یه خ و نواده ی عادی ولی زبونی دراز…….


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت jad

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان فقط من فقط تو از کاربران ۹۸ با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

-این حرف آخرمه می فهمی؟

با صدای داد بابا منم مثل خودش میگم:

-پس بچرخ تا بچرخیم آقای صالحی

بعدم از خ و نه زدم بیرون و سوار پرادوی مشکیم شدم..نفس عمیقی می کشم تا آروم بشم اما از اونجا که آروم بودن توی ذاتم نیس محکم روی فرمون کوبیدم و پامو روی گاز گذاشتم..بعد از اینکه به سوئیتم رسیدم در ماشینو قفل کردم و رفتم بالا..دوباره غرولند های این همسایه بیکار مزاحم شروع شد:

-یه جوری توی فرعی لایی می کشه انگار سر آورده

سعی کردم دهن به دهن این یکی نشم وگرنه احتمالا پایین آوردن فکش حتمی بود..وارد سوئیت که شدم از هرسم خودمو روی کاناپه پرت کردم و یه سیگار از توی جیبم در آوردم و گذاشتم گوشه ی لبم..

فکر می کردم محاله بابا پافشاری کنه..تازه با خودم می گفتم اگه هم خیلی مصر بود من زیر بار نمیرم..اما با حرف امروزش هر چی راه جلوم بود بسته بود..یه کلوم توی روم گفت:

-اگه این کارو نکنی از ارث محرومی

آخه بگو آدم حسابی یه کارگر بگیر برای اون فکستنی..چکار من داری؟اما از اونجا که بابا کلا آدمیه که رو حرفش می مونه این منم که این بار باید کوتاه بیام تا الان هم مامان بابا رو توی این شرایط راضی می کرد که امروز اونم به صراحت گفت که کار کردن توی اون بوتیک به نفعمه و این بار نمیتونم از طریق اون کاری پیش ببرم..مبایلم زنگ خورد..نگاهی به صفحه اش انداختم و با دیدن تصویر آیلار لبخندی صورتمو پوشوند..

-سلام خواهر گلم

با صدای بچگونه و پر از بغضش گفت:

-سلام داداشی..بیا خ و نه

-چیزی شده خوشگلم؟

-نه دلم برات تنگ شده..

-میام عزیزم یه ساعت دیگه میام قول میدم برات شکلات هم بخرم

یه دفعه ای صداش تغییر کرد و با شادی گفت:

-مرسی داداشی بوووس

با خنده گفتم:

-خدافظ کوچولوی لوس

-خدافظ

آیلار خواهرم بود که هفت سالش بود..دیوونه وار دوسش داشتم..با این فکر از جام بلند شدم و برای خرید یه عروسک خوشگل،خ و نه رو به مقصد پاساژ مورد علاقم ترک کردم…

از ماشین پیاده شدم و سریع وارد پاساژ شدم..دومین مغازه سمت راست،جایی بود که همیشه برای خرید عروسک میومدم و صاحبش هم که یه دختر لوند بود فکر می کرد کشته مردشم و به بهونه ی خرید عروسک میرم که ببینمش..البته اینا رو از علی دوستم که مغازه ی جفتی مانتو فروشی داشت فهمیدم..

-سلام

-سلام آقا آرتین حالتون خوبه؟

نمیدونم این اسم منو از کجا فهمید..دختره ی کنه

-آره خوبم..

یه قری به کله ی بی مصرفش داد و گفت:

-چه نوع عروسکی میخوای؟

-شما برو کنار..خودم انتخاب می کنم

سرخ شد و از جلوم رفت کنار..بعد از کلی دید زدن یه خرس پشمالوی ناز که قدش تا سر شونم بود انتخاب کردم و بعد از حساب کردن اومدم بیرون

رمان فقط من فقط تو
منبع:www.forum.98ia.com