رمان فریاد دلم از patrishiya

 

 

نام رمان :رمان فریاد دلم

 به قلم :patrishiya

حجم رمان : ۲.۷۷  مگابایت پی دی اف , ۱.۲۱  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۷  مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۱۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

در مورد زندگیه دختری هستش که قدرت تکلمش رو در کودکی به دلیل یه شوک از دست داده و طی سالها حرف نزدنش برای خودش جا افتاده اما حالا حضور یه حس تازه کم کم باعث میشه تا بفهمه اون با دخترای اطرافش فرق داره و ……


 فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان فریاد دلم از patrishiya با فرمت pdf

:دانلود رمان فریاد دلم از patrishiya با فرمت apk

 :دانلود رمان فریاد دلم از patrishiya با فرمت java

 :دانلود رمان فریاد دلم از patrishiya با فرمت jad

 :دانلود رمان فریاد دلم از patrishiya با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

فهیمه با توام کر که نیستی شکر خدا !! …
وایستادم تا طاهره بهم برسه از بس شله این دختر همیشه این راه رو که میریم و میایم جروبحث میکنیم !…
اخه مگه دو ماراتن شرکت میکنی تو که همیشه انقدر تند راه میری ! بی ذوق اینهمه مغازه های شیک خوب دو دقیقه وایسا یه چشم بندازیم نمیمیری که !
وایستادم و بهش یه چشم غره رفتم که سریع دستشو گذاشت رو قلبشو گفت :وای ترسیدم ! این چشم و ابرو ها رو برا اونایی بیا که نمیشناسنت نه من که روزی صد بار بدتر از اینو دیدم !.. راست میگفت بنده خدا از بس این مدلی نگاهش میکردم کم کم چشمام داشت مثل وزغ میزد بیرون !
با دست بهش اشاره کردم که یعنی چشم هرچی تو بگی بریم ببینی .. بیچاره نیشش رفت سمت بنا گوشش !
فهیمه اون مانتو مشکیه رو دیدی سمت راست… میگم مدلش شیکه ها میخوای برای خاله از رو این مدل بزن … اروم سرمو اوردم بالا که یعنی نه خوشم نمیاد
درد ! تو که انقدر بد سلیقه ای چجوری میخوای شوهر انتخاب کنی ! من برم تو یه دید بزنم بیام بداخلاق
شوهر !! اونم من ..با این وضعیت مزخرفم ..رفتم تو فکر …همیشه همینطور بود اسم ازدواج و شوهر و اینا رو که میشنیدم انگار تازه یاد بدبختیام میوفتادم .. دلم گرفت از اینکه منم نمیتونم مثل طاهره انقدر با بلبل زبونی خودمو تو دل اینو اون جا کنم یا حتی از طبیعی ترین حق خودم که ازدواجه محروم بشم
همیشه فکر میکنم که واقعا سهم من این بوده از زندگی ! یه سکوت دردناک ؟
هیچوقتم براش جوابی پیدا نکردم
دستی محکم خورد به شونم برگشتم و طاهره و دیدم که با خنده میگفت بریم باز رفتی تو رویای شیرین امیر حسین ما که !
با دست براش اومدم که ببند دهنتو !
بعدم دستشو کشیدم و رفتیم سمت ایستگاه اتوب**و*س
اون وقت روز که همه بچه مدرسه ایها تعطیل میشدن و میریختن تو اتوب**و*س شانس اوردیم دو نفری یه گوشه گیر اوردیم و چسبیدیم بهش که خدایی نکرده یکی نیاد جامون تنگ بشه!! بعد از چند تا ایستگاه بلاخره رسیدیمو پیاده شدیم چادرمو صاف کردم و کیفمو رو شونم تنظیم کردم طاهره هم مانتوش رو مرتب کرد و راه افتادیم ….
از ایستگاه تا سر کوچه راهی نبود … خدا رو شکر انگار طاهره خسته شده بود و دیگه حرفی نمیزد …دستمو زدم بهش و سرمو تکون دادم
هیچی بابا خسته شدم انقدر خورد تو ذوقم ادم باید تو همه چیز شانس داشته باشه حتی تو کار پیدا کردن ..والا !
راست میگفت ما کلا شانس نداشتیم منم که از طاهره بدتر …
خوب دیگه فهیمه جون رسیدیم برم ببینم مامانم چی درست کرده خدا کنه دوست داشته باشم وگرنه ناهارم خ و نه شما افتادم..که البته میدونی که این از شانس خوب تو میتونه باشه !.. سرمو تکون دادم که یعنی بله میدونم …طاهره: بهت اس میدم فهیم جونم بابای…
دست دادیمو اون رفت تو منم رفتم در خ و نه رو باز کردمو رفتم بالا ..توی راه پله جلوی خ و نه اعظم خانوم اندازه یه عروسی کفش بود ! بازم این بنده خداها مهمون شهرستانی دارن ..خدا به داد برسه ..رفتم بالا و در و باز کردم و رفتم تو ..بوی خوب ماکارانی میومد ..اخ جون خدا کنه طاهره نیاد خودم خیلی گشنمه ..رفتم تو اشپزخ و نه به مامان سلام کردم ..طبق معمول مامان با دیدن ریخت داغونم فهمید امروزم به نتیجه ای نرسیدم و سری تکون داد..برو دختر لباساتو عوض کن و بیا که میزو بچینم داری هلاک میشی انگار !..راست میگفت رفتم لباسامو عوض کردم و دست و صورتمو شستم و رفتم با مامان دو تایی ناهار خوریدم ..طاهره هم اس زده بود که (بدبخت نترس یواش بخور من ناهار قرمه سبزی خوردم تا چشمت دراد )
بعد از ناهار رفتم توی اتاقم تا یکم استراحت کنم اخه از ساعت ۸ صبح با طاهره کلی جاها رفتیم تا بلکه بتونیم یه کار درست و حسابی گیر بیاریم و از این رکود در بیاییم.. خوبیش این بود که هر دومون روانشناسی خ و نده بودیم و همرشته بودیم …برای طاهره کار کم نبود یعنی بلاخره پیدا میشد اما برای من نه !و مشکل این بود که طاهره راضی نبود از من به خاطر وضعیتم جدا بشه و تنهام بذاره بنابر این شرط کردیم که با هم کار کنیم و لا غیر!

رمان فریاد دلم
منبع:http://www.forum.98ia.com/