رمان فرجامی شیرین از فاطمه دانشمند

  رمان فرجامی شیرین از فاطمه دانشمند

نام رماننام رمان :رمان فرجامی شیرین

نویسنده به قلم :فاطمه دانشمند

حجم رمانحجم رمان : ۱ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۸۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۶۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

افتاب داشت غروب می کرد که به انجا رسیدم پس از سفر و خستگی راه چمدانم را زمین گذاشتم و به اسمان قرمز و خورشیدی که می رفت تا پشت کوه پنهان شود خیره ماندم احساس غربت تمام وجودم را در برگرفته بود برای اولین بار بود که از خانواده ام دور می شدم تنها فرزند خانواده بودم و عزیز دردانه پدر و مادر .
نگاهم به درمانگاه روستا افتاد اینده من در این روستا آغاز شده بود آغازی تنها و بی پناه…..
به درخواست نویسنده / ناشر فایل های رمان حذف شد

صفحه ی اول رمان:

افتاب داشت غروب می کرد که به انجا رسیدم پس از سفر و خستگی راه چمدانم را زمین گذاشتم و به اسمان قرمز و خورشیدی که می رفت تا پشت کوه پنهان شود خیره ماندم احساس غربت تمام وجودم را در برگرفته بود برای اولین بار بود که از خانواده ام دور می شدم تنها فرزند خانواده بودم و عزیز دردانه پدر و مادر .
نگاهم به درمانگاه روستا افتاد اینده من در این روستا آغاز شده بود آغازی تنها و بی پناه
هیچ کس به استقبالم نیامده بود طبق قرار من باید فردا میرسیدم اما من تصمیم گرفته بودم که زودتر بیام تا برای فردا آماده باشم
در زدم . صدای پیر مردی از داخل درمانگاه شنیده شد غرولند می کرد از لحن کلامش لبخندی بر لبانم نشست در را باز کرد پیرمرد با دیدن من تعجب کرد و گفت
-شما خانم دکتر هستید ؟ بفرمایید خانم جان بفرمایید
نگاه پرسش گرش را با بله شکوهی هستم جواب دادم
پس از احوالپرسی و پرسیدن دلیل زود امدن من . بالاخره مرا به اتاقم راهنمایی کرد خواست بیرون برود و بقیه را مطلع کند که از او خواستم طبق قرار پیش برود . پیرمرد قبول کرد و از اتاق بیرون رفت

رمان فرجامی شیرین