رمان غم پرست از نیلوفر لاری

  رمان غم پرست از نیلوفر لاری

نام رمان :رمان غم پرست

به قلم :نیلوفر لاری

حجم رمان : ۳.۶۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۷۲ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود…جانم برای شما بگوید یک غم پرست بود که همه اش از صبح تا شل مینشست کنج اتاق و غصه میخورد!
غصه های الکی!غصه های بیخودی!انگار اگر غصه نمیخورد روزش به شب نمیرسید!
غم پرست عاشق غصه هایش بود.ان ها را به هیچ کس نمیگفت.با کسی در میان نمیگذاشت.فقط مال خود خودش بود…..

  • لینک های دانلود به درخواست ناشر و نویسنده حذف شد

صفحه ی اول رمان:

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود…جانم برای شما بگوید یک غم پرست بود که همه اش از صبح تا شل مینشست کنج اتاق و غصه میخورد!
غصه های الکی!غصه های بیخودی!انگار اگر غصه نمیخورد روزش به شب نمیرسید!
غم پرست عاشق غصه هایش بود.ان ها را به هیچ کس نمیگفت.با کسی در میان نمیگذاشت.فقط مال خود خودش بود…
غصه میخورد نکند امروز هوا ابری باشد و او چشمش نیفتد به افتاب نکند یادش برود به گلدان گلش اب بدهر نکند کسی به او سر نزند نکند هوا سرد شود.گرم شود برف ببارد .باران بگیرد افتاب بسوزاند…خلاصه برای هر چیزی غصه میخورد و از این کار لذت میبرد تا این که-)
خانوم اغا نمیشه یه غصه ی دیگه بگی!اخه این غصه خیلی تکراریه!
کیان این را گفت و پاهایش را زیر کرسی جمع کرد.
خانوم اغا یم نگاه به کیان انداخت و یک نگاه به ما که جمعا نه نفری میشدیم…
من گفتم((من این غصه رو خیلی دوست دارم خانوم اغا!
خانوم اغا لبخند زد.
کیان سفلمه ای به من زود و با تشر گفت((کسی از تو نظر نخواست عمه غزی!))
من زدم زیر گریه.کتایون خندید.
خانوم اغا به تندی گفت((کیان!))
کیان سرش را کشید پایین.
پایش را از زیر کرسی تق زد به پای من.یعنی این که به حسابت میرسم.

رمان غم پرست