رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی

 

رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی

 

نام رمان :رمان ظرفیت تکمیل

به قلم :سحرناز بهرامی

حجم رمان : ۹.۱۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۷مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۵۴  مگابایت نسخه ی جاوا ,۷۲۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

نیاز دختری شاد و پر هدف بعضی جاها مغرور ه و بعضی جاها خجالتی و گستاخ .
سختی و تلخی مثل منو تو توی زندگیش داشته اما مال نیاز یه خورده بگی نگی از حد ظرفیتش بیشتر میشه
روزگار باهاش جوری کنار میاد که حتی لحظه ای تو باورهاش نمیگنجه …
نیاز دوست داره پیشرفت کنه اما چجوری ؟
شخصی وارد زندگیش میشه که ناخواسته راه پیشرفت نیاز رو سخت و تقریبا غیر ممکن میکنه ….
آیا نیاز میتونه در برابر این همه چوبی که لای چرخش میره موفق به مقصدش برسه ؟


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت pdf

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت apk

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت java

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت jad

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت java(پرنیان)

: دانلود رمان ظرفیت تکمیل از سحرناز بهرامی با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

دوباره مسافر

خوش به حالشون …
هی تو تلویزیون مینالن ,میگن کسری داریم ,بانکهامون دارن ورشکست میشن ,همش دروغه.
والله به خدا… پس اینهمه مسافر و توریست از کجاشون پول در میارن ؟.
همین امروز مثلا اولین روزه عیده !!!بیا …کمه کم ،صد تا مسافر داشتیم. اونم چی ؟!تو این هتل …هتل پنج ستاره هیراد

-نیاز …خانوم منتظرن ،کارشون رو برس!!!

یه نگاه به رضا میکنم که حسابی مشغوله چک کردنه لیسته مهمانهاست.
چه جالبه !!حواسش به کاره منم هست!

-خیلی خوش اومدین … میتونم کمکتون کنم؟

از قیآفش معلومه که سفر خسته کننده ای داشته
یه خانومه نسبتا تپل با موهای مش کرده .
اینقدر جو گرفتتش …هنوزم که هنوزه عینک دودیش رو چشمشه

-سلام یه اتاق دونفره میخوام …برام فرق نمیکنه تختهاش سوا باشه یا دونفره! برای چهار شب با صبحونه.

لبخندی دلنشین رو صورتم نمایان میکنم و با حوصله تو لیست اتاقهای دونفره نگاه میکنم هنوز چهارده تا اتاق داریم

– بله … اتاقهای دو نفرمون قیمتش برای هر شب … تومن میشه برای صبحونه هم سرو سرویس هستش که تا ده صبح بازه نفری … تومن هست برآتون رزرو کنم؟

با این قیمتهای سر به فلک, باز هم ذوق رو تو چشمهاش دیدم …بی درنگ جوابم رو داد …من هم ازش مدارک لازم رو گرفتم,اتاق رو به اسمش ثبت کردن از روی مدارکشون فهمیدم زن و شوهرن … بعد از اینکه کارهای ثبت به پایان رسید ,اونهارو به پرسنل تحویل اتاق سپردم .

از صبح توی هتل کلی تغییرات ایجاد کردن…
از یکی از بچه ها شنیدم صاحب هتل از بلژیک داره میاد..
مدیر هتل هم خانوم ولیان دستور داده حسابی لابی رو زیر و رو کنن … نه اینکه تمیز نباشه, نه… اما اینجوری که شنیدم صاحبش خیلی وسواسه …واسه همین هم طرف داره بعد از بیست سال میاد ایران ببینه هتلش در چه وضعیه باز هم اینجوری که از رضا شنیدم تا به امروز کارهای هتل و امور مالیه هتل زیر دست امین ترین کارمنداش هست تنها افرادی هم که باهاش در تماس هستند یکی مدیر هتله که یه خانومه سی و هفت هشت ساله هست به اسمه بدری ولیان , یک وکیل کار کشته حدودا پنجاه و دو ،سه ساله و دو تا حسابدار تقریبا هم سن و ساله خانوم ولیان که مو لا درز کارشون نمیره …
با همه این اوصاف ،باز چه دلی داره !!!من یه اتاق کرایه ای تو انقلاب دارم …همین چند هفته پیش به صاحبخ و نم گفتم “باید براش حفاظ امنیتی بزنین “اونوقت این بابا هتله پنج ستاره لوکسشو با صد و پنجاه نفر پرسنل،تو یکی از محبوب ترین و بهترین نقاط تهران ول کرده رفته برا من اروپا نشین شده .
ملت دلشون خوشه به قرآن….
چه روزه نحسیه همه چی دست به دست هم داده تا من داغون تر از روزهای دیگه باشم خدا تا شب به خیر بگذرونه …
صبح از وقتی با دریا صحبت کردم و بهم گفت ,برای همیشه داره بر میگرده تبریز, کلی کلافه شدم.
آخه تو اون آپارتمان قدیمی من بودم و دریا …همون جا هم با هم آشنا شدیم …دختر خوبیه دانشجو دانشگاه تهران بود .میگم بود , چون همین چند وقت پیش تز آخر ترمش رو

رمان ظرفیت تکمیل
منبع:http://www.forum.98ia.com/