رمان شیشه ی عمر من از melika2000

  رمان شیشه ی عمر من از melika2000

نام رمان :رمان شیشه ی عمر من

به قلم :melika2000

حجم رمان : ۳.۵۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۲۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

امروز دیگر صدایت نمیزنم و دیگر چشم به راهت نمیدوزم

میخواهم در زمان گم شوم .

میخواهم خود را برهانم از بندت که سال هاست ، مرا گرفته و در خود پیچ و تابم داده در هم .

از امروز دیگر نمیخوانم و دیگر برای رسیدن به تو خود را به آتش نمیزنم و دیگر نمینویسم از تو ،

و به دور میریزم تمام خاطراتم را با تو که در ذهن خسته ام سال هاست می پرورانم


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت pdf

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت apk

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت java

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت jad

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت java(پرنیان)

:دانلود رمان شیشه ی عمر من از melika2000 با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

ای کوفت ٰ ای درد ٰ ای مرض ٰ الهی زهرهلاهل (درست نوشتم؟) بگیری .یه صبح جمعه هم نمی تونیم کپه مرگمونو بزاریم گوشیم زیر نشیمنگاهم داشت بندری میزد . بدون اینکه ببینم کدوم خریه که اول صبحی زنگ زده و منو از خواب نازم بیدار کرده جواب دادمو فشو کشیدم بهش .
ـ اخه کدوم خری اول صبحی ساعت ۶ زنگ میزنه هان؟
– -بابا پردیس چقدر حرف میزنی.منم ملیکا .اولن ساعت ۶ نیستو ۱۱ . دوما منه گل دختر و بگو واست برنامه ریختم که با بچه ها بریم اسکیت .
چه قدم از خودش تعریف میکنه. !!! -ا ملیکا تویی. خب. گل دختر تو که میدونی من مثل خرس میخوابم کسیم نمیتونه بیدارم کنه.
-(وقتی گفت اسکیت نیشم باز شد اخه از۱۲ سالگی اسکیت بازی میکردمو عاشق اسکیت بودم) باشه ساعت ۴ بریم .فقط کجا؟
–پارک اب و اتش . میدونی که کجاست؟
ـ اره بابا میدونم همه بچه ها میان دیگه اره؟
– اووووو بابا چقدر استرس داری تو اروم باش بیخیال دنیا و قانون با..
ـ( دیدم دختره چل واسه من اول صبحی ارمین میخ و نه . خله دیگه .چی میشه کرد)
بابا ملیکا لال بمیر دیگه .
— باشه بابا حالا چرا مثل سگ پاچه میگیری . گفتم اهنگ بخ و نم بلکه فرجی شد خانوم از منگی بیدار شدن
-اره بابا بیدار شدم. خب دیگه پس بچه ها میان دیگه لطفا شعر و ور دیگه نخ و ن
–اره بابا همچین میگه بچه ها انگار چند نفر هستیم .کلا با تو جمعا ۷نفرم نمیشیم . ولی ۶ نفر میشیم خخخخ
-درد و کوفت . قطع کن میخام بخوابم تو که نمیزاری ادم بخوابه بعد میگی چرا پاچه میگیری؟
— خو راس میگم دیگه . پس ساعت ۴,بیام دنبالت ؟
-نه بای.
ـ ـ بای
گوشیو قطع کردمو دوباره افتادم رو تخت. چشمام داشت گرم میشد که دیدم گوشیه بدبختم دوباره داره بندری میره .من موندم این گوشی اینهمه قر که تو کمرش فراوونه ازکجا میاره.ای بر پدرت ,ای بر عمه ات که نمیدونم داری یا نه .الهی جون مرگ بشین .یه چشممو باز کردم دیدم بععععله .همراه اول .مشترک گرامی برای دریافت خالی بودن توالت خانه ی خود عدد۱ را به سامانه پیامکی … ارسال فرمایید.اخ که الان چه قدر دلم می خواد بنویسم ,ببین الان می خوام بدونم بابام یا مامانم کدومشون تو دسشویین و اینکه شماره ی ۱ یا ۲ دارن؟؟؟

توصیه میشه :  رمان راه بی بازگشت از احسان عظیمی فرمتpdf,java,epub,apk

رمان شیشه ی عمر من

منبع:http://www.forum.98ia.com/