رمان سوار بر قایق محبت از اکرم احمدی

  رمان سوار بر قایق محبت از اکرم احمدی

نام رماننام رمان :رمان سوار بر قایق محبت

نویسنده به قلم :اکرم احمدی

حجم رمانحجم رمان : ۲.۸۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی جاوا ,۳۲۹ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

گفتم- مامان خواهش میکنم تو رو خدا .
مامان گفت : امکان نداره این مسخره بازی ها چیه ؟
بابا گفت : نظر من هم همینه .
– گفتم : ببینین من نمیخوام جر و بحث کنم خودتون انتخاب کنین یا اینکه من میمونم و با یک چهره جدید در مهمانی های ظاهر میشم یا اینکه اصلا اینجا نمیمونم ….
بنابه درخواست  نویسنده / ناشر رمان از روی سایت حذف شد

صفحه ی اول رمان:

گفتم- مامان خواهش میکنم تو رو خدا .
مامان گفت : امکان نداره این مسخره بازی ها چیه ؟
بابا گفت : نظر من هم همینه .
– گفتم : ببینین من نمیخوام جر و بحث کنم خودتون انتخاب کنین یا اینکه من میمونم و با یک چهره جدید در مهمانی های ظاهر میشم یا اینکه اصلا اینجا نمیمونم .
مامان گفت : یعنی چه ؟ منکه نمیفهمم .
– مامان جان یه شوخیه کوچولو ! اجازه بدین دیگه میخواهم ببینم عکس العمل نادر چیه ؟ میخوام بدونم وقتی چهره زشت من رو میبینه میگذاره بره یا نه من باید بفهمم بخاطر خودم و خاطرات بچه گیمون میاد یا به اصرارهای پدربزرگ .
بابا گفت : بس کن چهره زشت یعنی چه ؟
مامان گفت : میمونی و با همین چهره زیبا به استقبال خانواده عموت میایی .
– نمیمونم اگر همینطور که شما دارین من رو مجبور میکنین نادر رو هم مجبور کرده باشن چی ؟ نمیگم نادر رو دوست نداشتم چرا وقتی بچه بودیم دوستش داشتم اما اونموقع بچه بودیم من ۱۴ سال پیش دیدمش حاضرم بخاطر زشتی صورت طرد بشم اما بهم نگن که مجبور شدم به خواستگاریت بیام چون پدربزرگ اصرار داشتن عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمانها بسته است و گرنه نمیخواستمت . من دلم نمیخواد کسی به شعورم بی احترامی کنه . تو رو خدا من رو درک کنید .
بابا گفت : حالا میخواهی چکار کنی ؟

رمان سوار بر قایق محبت