رمان سخت چون فولاد از *الف*

 

 

نام رمان :رمان سخت چون فولاد

به قلم :*الف*

حجم رمان : ۴.۱۹  مگابایت پی دی اف , ۱.۳۲  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۸  مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۵۱  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

بهار دختری که در کودکی زندگی خوبی داشته، با مرگ پدر، سرنوشت، روی سخت خودش رو به اون نشون می ده. بهار برای حمایت از خانواده آن چنان در روزمرگی ها و مشکلات غرق می شه که یادش می ره یه زنه و زن هم سرشار از احساسات لطیف. چه چیزی می تونه بهار رو از این دژ وحشتناک فولادین که برای خودش ساخته بیرون بیاره؟ آیا معجزه ی عشق می تونه چاره کار باشه؟


  فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان سخت چون فولاد از *الف* با فرمت pdf

 :دانلود رمان سخت چون فولاد از *الف* با فرمت apk

 :دانلود رمان سخت چون فولاد از *الف* با فرمت java

 :دانلود رمان سخت چون فولاد از *الف* با فرمت jad

 :دانلود رمان سخت چون فولاد از *الف* با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

آرام وبا جدیت به چهره کسانی که در اتاق کنفرانس بودند نگاه می کرد.سکوت به وجود آمده برایش
خوشایند بود می دونست برای به نتیجه رسیدن کارش باید این گروه را وادار به اطاعت کنه.صدای مهندس امجد سکوت را بر هم زد.
-ببخشید خانم دکتر تصمیمتون اشتباهِ
چقدر از این مرد بیزار بود. خانم را چنان میکشید که حالش را به هم می زد گویا با حرف و نگاهش می خواست بگوید تو یک زنی !ضعیفه!
-مهندس حرف من عوض نمیشه!توی پروژه بیمارستان بهار شما ثابت کردید به حرفتون اعتباری نیست!
مهندس امجد دندانهایش را از خشم بر هم سایید.
-اون بار هم اگه حرفم و گوش می کردید و کارو به کس دیگه ای….
نگذاشت حرفش نمام شود
-این دفعه هم جا برای بهانه هست به قول قدیمیا دیوار حاشا بلنده جناب.نیشخندی زده وادامه داد وارد کردن تجهیزات اتاق عمل از عهده گروه شما خارجه یا باید با دکتر شفیع همکاری کنید یا کنار گذاشته میشید.
حالا دیگه چشمهای سرخ از خشم مهندس دیدنی بود و تجربه به او ثابت کرده بود آدمها تصمیمهای عجولانه و بدون تفکری تو این زمان میگیرند واین همان چیزی بود که او می خواست.صدایش را صاف کرده و با یک ببخشید ادامه داد:
-میدونید مهندس دلم نمی خواد این بار به جای الکترو کاتر (از وسایل اتاق عمل)،الکترو کاردیو گراف (دستگاه ثبت نوار قلب)برامون بیارید.
صدای خنده خفه ای در اتاق پیچید.مهندس در دادن سفارش غلط سابقه دار بود.مشت مهندس محکم روی میز خورد .در حالیکه از شدت عصبانیت کلمات را متقاطع بیان میکرد گفت:
-اشتباه …از اونجا ….شروع شد که…من با… یک زن… همکاری کردم ….شما ضعیفه ها… همون بهتر که …توی خ و نه…. بشینید…. وکهنه شوری کنید.
نفسی از سر آرامش کشید.بار اول نبود که چنین کلمات توهین آمیزی را می شنید. روبه جلو خم شد:میدونید جناب هنوزم میگم شما به درد این کار نمی خورید آخه خیلی وقته دستگاه کهنه شور اومده و زحمت ضعیفه ها کم شده! در ضمن اگر نمی تونید درست صحبت کنید حداقل حرمت جلسه را حفظ کنید.
اینبار صدای خنده واضح تر شد.مهندس با عصبانیت ایستاد ودر حالی که افراد داخل اتاق را از نظر میگذراند گفت
-من دیگه این وضع را تحمل نمیکنم.این پروژه ارزونیِ پاچه خوارایی که دورتو گرفتن
هنگام گفتن این حرف ،نگاه مهندس روی دکتر شفیع ثابت مونده بود.سپس رو به او کرد و گفت:تکلیف ما را هم دکتر فاضل روشن میکنه خانم دکتر شکوهی!
چیزی که می خواست اتفاق افتاد.مهندس امجد حذف شد آن هم با خواست خودش .دیگران شاهد بودند!در حالی که لبخند رضایت روی لبهایش بود بود با دست در اتاق کنفرانس را نشان داد و گفت
-پس دیگه کاری تو این اتاق ندارید.
مهندس باشتاب صندلی راکشید و چرخید طوری که کتش به صندلی چرخان گیر کرد و باصندلی روی زمین افتاد.جمع ۸ نفره داخل اتاق از فشار خنده ای که کنترلش می کردند قرمز شده بودند.مهندس به زحمت برخواست و در حالی که زیر لب بد و بیراه میگفت از در خارج شد .
-خب موضع مهندس امجد مشخص شد.کس دیگه ای نظری نداره و احیانا با دکتر شفیع مشکلی نیست؟
دوباره سکوت اتاق را گرفت.

رمان سخت چون فولاد
منبع:www.forum.98ia.com