رمان ستاره های بی نشان از نیلوفر لاری

  رمان ستاره های بی نشان از نیلوفر لاری

نام رمان :رمان ستاره های بی نشان

به قلم :نیلوفر لاری

حجم رمان : ۵.۳۹ مگابایت پی دی اف , ۱.۴۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳ مگابایت نسخه ی جاوا , ۵۵۵ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختر فقیری است که به همراه مادر و خواهرانش زندگی می کنه و به  خاطر اشتباه خواهرش زندگی خانواده دچار تلاطم میشه.شکوه به جرم نکرده راهی زندان می شود .از زندان فرار می کند.راهی اصفهان می شود پس از مشقت های بسیار با پسری آشنا می شود که…..

  • لینک های دانلود به درخواست ناشر و نویسنده حذف شد

صفحه ی اول رمان:

هنوز از در نیامده داخل،مادر ندا داد:«شکوه،زود بیا توی هال،یک عالمه سبزی داریم که باید همین امشب آماده کنیم.»
ساک حمام از دستم سر خورد پایین.با دیدن یک کپه سبزی که روی ملحفۀ قهوه ای رنگ روی هم تلنبار شده بود و قیافه شیرین و شهین که به تربچه های نشسته ناخنک می زدند مغزم سوت کشید.
نگاهی به کف دستانم انداختم.بس که توی حمام با لیف و صابون سابیده بودمشان سرخ شده بودند و پوست انداخته بودند؛اما هنوز رنگ سبز سبزی خوب از بین نرفته بود.با اعصابی داغان کنار شهین نشستم و غر زنان گفتم:«این سبزیها مال کیه؟»
شهین با دستهای کثیفش دامنش را زد بالا و دماغش را پاک کرد.«مال حاج آقا رحمان است!نذری دارند…»
شیرین آروغی زد که از بوی تند تدب نزدیک بود حالم بهم بخورد. پرسید:«حمام خلوت بود یا نه؟»
یک دسته ریحان برداشتم و غر غر کنان گفتم:«بد نبود!این حاج آقا رحمان کار و کاسبی ندارد که همیشۀ خدا نذری دارد!ریحانش مفت نمی ارزد!چه کار می کنی شهین،هنوز اسهالت خوب نشده باز افتادی به جان تربچه های نشسته!»

رمان ستاره های بی نشان
منبع:http://www.forum.98ia.com/