رمان سال های سکوت از نجمه پژمان

رمان سال های سکوت از نجمه پژمان

رمان سال های سکوت از نجمه پژمان

نام رماننام رمان :رمان سال های سکوت

نویسنده به قلم :نجمه پژمان

تعداد صفحاتتعداد صفحات : ۵۰۰~

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

آیلین دختر بچه ۱۱ ساله ایه که با خواهر بزرگترش آریانا، برادر کوچکترش آرمان و پدر و مادر پزشکش، خانواده ای ۵ نفره و خوشبخت دارن… اون برخلاف خواهر بزرگترش دختری بسیار شیطونه که همراه با باربد تک پسر عموش که ۴ سالی از خودش بزرگتره، کلی شیطنت میکنن و آتیش میسوزونن … طی یک سفر به شمال، آیلین کوچولو درمیابه که علاقه خاصی بین اون و باربد وجود داره و نگاه باربد به اون نگاه خاصیه … در همین سفر آیلین تمام خانواده اش رو از دست میده و تبدیل به دختری ساکت و گوشه گیر میشه …

قیمت رمان :قیمت رمان:۷۵۰۰ تومان

صفحه ی اول رمان:

باران بهاری زیبایی می بارید و صدای تک تک آن به روی پنجره گاهی مرا که در گرما گرم درگیری تیره و روشن افکارم بودم از گذشته خارج میکرد وباعث می شد نگاهی به آن شیشه بخار گرفته بیندازم. بلند شدم وآرام آرام به پنجره نزدیک شدم به نظر می آید دل آسمان هم مانند دل من خفه و گرفته است . همیشه باران برایم چیزی جز اندوه درد به ارمغان نیاورده است . نگاه افسرده ام را به قطرات ریز ودرشت باران که از دل پاک آسمان خارج می شدند دوختم. با انگشتم رو پنجره نقش یک قلب زخمی کشیدم قلبی که درون آن تیر خورده بود مانند همانی که دوران چهارده پانزده سسالگی همیشه درون دفتر خاطراتم می کشیدم . اما چرا؟ چرا من همیشه در زندگی خود نقش یک قلب زخمی و خ و ن آلود رو می دیدم ؟ آیا من زخم خورده بوده؟ هر زخمی بالاخره التیام می بد پس چرا زخم من هنوز تازه است ؟ من که در خانواده ای مهربان و دوست داشتنی نوجوانی ام را سیر کردم خانوا ده ای که نگذاشتند آب توی دلم تکان بخورد و همواره پشتیبان و همراهم بودند چرا اجازه ندادم مرهمی باشند برای درد هایم ؟ احساس سرما وضعف کردم دوباره سر جایم باز گشتم و روی صندلی نشستم دست به زیر چانه به گذشته ای که انگار همین دیروز بود باز گشتم گذشته ای که تا کنون مانند کتابی در آمده ومن میخواهم از حاصل دفترهای خاطراتم یک کتاب قطور بسازم از امشب می خواهم از همه آن مجموعه ها یک مجموعه کامل درست کنم و داستان زندگی ام را بازگو نمایم معمولا خاطرات پس مرگ انسان به یاد ماندنی خواهد بود شاید در عنفوان جوانی هنوز زود باشد که به فکر مرگ باشم اما من هرروز به مرگ اندیشیدم تمام این سالها آرزو کردم که بمیرم اما زنده ماندم و هرروز بیشتر از زنده ماندنم عذاب کشیدم . هیچ کم وکسری نداشتم اما خلعی در زندگیم بود که با هیچ مهرو محبتی با هیچ آسایشی پر نمیشد . با تمام امکانات رفاهی و خانواده ای دوست داشتنی باز احساس پوچی و درماندگی می کنم .

رمان سال های سکوت

رمان سال های سکوت از نجمه پژمان
.