رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت pdf,java,apk,epub

رمان ز مثل زندگی از #Negar#

رمان ز مثل زندگی از #Negar#

نام رمان :رمان ز مثل زندگی

به قلم :#Negar#

حجم رمان : ۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۵۷ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره زندگی دو دخترخاله  به نام های آهو و گلابتون هستش که آهو برعکس گلابتون که همیشه مرکز توجه هاست، به خاطر چند ویژگی مثل رنگ موهاش زیاد مرکز توجه ها نیست و ….


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت pdf

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت apk

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت java

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت jad

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان ز مثل زندگی از #Negar# با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

یه حیاط صد متری دو تا خ و نه ی رو به روی هم داشت که متعلق به خانواده رادمان و فرهودی بود . خ و نه ای که ارث پدری رادمان بوده و بهش تعلق گرفته بود و وقتی می خواست شروع به ساخت و ساز کنه از اونجایی که سالیان سال با باجناقش فرهودی همسایه بودند تصمیم گرفتن شراکتی بسازند و با یه طرح خاص .یعنی به جای آپارتمان و برج دو خ و نه ی ویلایی تو یه حیاط بسازند و کنار هم زندگی کنند .
حالا بعد سالها کنار هم زندگی می کردند و بچه هاشون بزرگ شده بود . باقی فامیل همیشه نزدیکی این دو خانواده رو عجیب می دونستند . همه اعتقاد داشتن روزی روابط این دو خانواده بر هم میریزه . ولی اون ها سعی می کردند به چنین مسائلی فکر نکنند .
گلابتون تنها دختر فرهودی که یک دختر زیبا و با چهره و حرکات دلفریب بود از خانه بیرون رفت . مسیر حیاط را از چمن های کنار سنگفرش های حیاط رفت تا زودتر برسه . در خانه ی رادمان همیشه برای ورود آنها باز بود و همچنین برعکس .
گلابتون وارد شد و گفت : سلام خاله .
لبخند رو لبان مهرناز خانم شکفت . با خوشرویی گفت :
ـ سلام گلاب جان ، خوبی ؟
گلابتون حرصش گرفته بود . بارها تذکر داده بود که اسمش رو کامل صدا کنند ولی انگار حافظه دراز مدتشون ضعیف بود . از بچگی اکثراً او را گلاب صدا می زدند و او واقعاً بدش می اومد .
ـ خاله آن شرلی کجاست ؟
از عمد آهو رو با آن نام خطاب کرد . برای تلافی فراموش کار بودن آنها سر اسمش .
ـ خاله جون دخترم رو اون طوری صدا نکن ، آهو بالاس .
در حالی که سمت پله ها می رفت گفت :

رمان ز مثل زندگی
منبع:http://www.forum.98ia.com/