رمان دوستت دارم باور کن از سایت عاشقی

 

نام رمان :رمان دوستت دارم باور کن

به قلم :سایت عاشقی

 حجم رمان : ۱.۱۳ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی اندروید , ۸۶۵ کیلو بایت  نسخه ی جاوا , ۲۵۶ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان در مورد دوستی یک دختر و پسر در دنیای مجازی هست که …

  • به درخواست نویسنده برداشته شد

صفحه ی اول رمان:

نمیخوام روابطمون از حد کامنت و چتو ایمیل فراتر بره. نه وبکم نه ویسو نه
عکس.
از وقتی که این جمله را تایپکرده بود و جواب تاییدش را دریافت کرده بود،
پنج سال میگذشت. پنج سال بود که باهم دوستبودند. درونی ترین
درددلهایشان پیشهم بود. بدون اینکه هیچ تصوری از صدا و سیمای طرف
مقابلشان داشته باشند. حتی اسمشان هم مستعار بود. پیشی و برونو. سگو گربه
ای که هیچ وقتدعوایشان نشده بود.
روز انتخاب واحد دانشگاه بود. پیشی در اوج هیجان و ناباوری ورقه ی انتخاب
واحد را زیر و رو میکرد. قبول شدن تو هفده سالگی یکشاهکار بود.حواسش
پیشچت امشب بود. چی زدی چیکار کردی؟ آخه برونو بعد از سربازی دوباره
کنکور داده بود. الان بیست سالشبود و اونم سال اول بود. اونم امروز انتخاب
واحد داشت. کدام شهر کدام دانشگاه نمیدانست.دور و بر حسابی شلوغ بود. اما
پیشی غرق افکارشبود.یکپسر بور و باریکبه طرفشآمد. بدون حرف روی
نیمکت کنارشنشست. تقریباْ پشتشبه او بود و حواسشتوی برگه اش. پیشی
کمی کنار کشید. تقریباْ داشت از آن طرفنیمکتمی افتاد. با بدبینی نگاهی به
پسره ی پررو انداخت که نزدیکبود پایشله کند. حتی یکببخشید هم نگفته
بود. نگاهشروی پوتینهایشثابت ماند.
یه پوتینایی خریدم آخرشه. جیر قهوه ای. کنارش زیپداره و سگک. مامانم
کلی غر زد که اصلاْ به ریختبور و ظریفو بچه گونه ات نمیخوره. اما دیگه
گذشته بود.
نفسی کشید. شلوار مخمل کبریتی سفیدش. همان که از پنج سال پیشرو
چشماشنگهشداشته بود و خیلی دوستشداشت. ممکنه؟ نه محاله.آخه اینجا؟
پیراهن چهارخانه. همیشه چهارخانه. ساعت؟ساعت؟
هی موفق شدم. ساعتضد خشسواچم رو خشکردم. یه خشتابلو که
همیشه انگار ساعتیه ربع به سه مونده. یا شاید نه و ربع. گرفتی قرینه سازی
رو؟ مامانم میخواد کلمو بکنه. آخه هدیه ی داییمه. گفته بودم که. باور کن
خیلی سعی کردم مراقبشباشم. تو باور کن. مامان که نمیکنه.
ساعتشانگار یکربع به سه مانده بود. یکدسته موی طلایی روی پیشانی
بلندش افتاده بود. داشتته مداد اتودش را میجوید.پیشی تقریباْ گریه اشگرفته
بود. نمیتوانست باور کند. زیر لب گفت: برونو؟
پسرکاز جا پرید. برگه ها و مداد اتودشریخت. با دستپاچگی خم شد. در

رمان دوستت دارم باور کن
منبع:سایت عاشقی