رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته

  رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته

نام رمان :رمان دلم گرفته آسمون

به قلم :بیسان تیته

حجم رمان : ۱.۵۵ مگابایت پی دی اف , ۰.۹ مگابایت نسخه ی اندروید ,۷۷۳ کیلو بایت نسخه ی جاوا , ۱۷۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

خنده به ما نیومده. خنده به ما نیومده.


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت pdf

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت apk

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت java

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت jad

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان دلم گرفته آسمون از بیسان تیته با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

با پسر عموم پشت سیستم نشسته بودیم که برق رفت. پسرعموم گفت:
– اَکه هی، شانس گندو می بینی؟
نیشخند زدم و گفتم:
– هه، خدایی خیلی حال گیری شدا نه؟! حالا دفعه بعد که بری چت، این دختره دیگه محلت نمیده. آخ من چه حالی می کنم.
عصبی زد پشت گردنمو گفت:
– کوفت!
ریز خندیدم که عصبانی تر پشت گردنمو گرفت و فشار داد و گفت:
– رو آب بخندی جوجه. اَه، لعنتی. الانم وقت برق رفتن بود؟
از رو نرفته بودم. با سرتقی گفتم:
– آره بود. من که خیلی حال کردم.
قبل این که بخواد دوباره منو بزنه، از زیر دستش در رفتم و از اتاق رفتم بیرون. اون شب خ و نه عموم اینا که تو شهریار زندگی می کردن، مهمون بودیم. اتاق سهیل پسرعموم درست روبروی پذیرایی بود و همین که در اتاق رو باز کردم همه نگاها سر خورد رو من. حالا خوبه برق رفته بود! از خجالت کل صورتم قرمز شده بود. سرمو همون طور انداختم پایین و زیر لب گفتم:
– ببخشید.
صدای بابامو شنیدم که گفت:
– آخه پسر تو کی می خوای آدم شی؟ چه خبرته؟ سر آوردین مگه؟
همون موقع زن عمو از آشپزخ و نه اومد بیرون و گفت:
– سهیل، بیا برو از سر کوچه نوشابه بخر تا شام بخوریم.
برای این که از اون جو سنگین فرار کنم، سریع رفتم کنار زن عموم و پولی که دستش بود رو از تو دستش کشیدم و گفتم:
– زن عمو من خودم میرم می خرم.

رمان دلم گرفته آسمون
منبع:http://www.forum.98ia.com/