رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج

رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج

رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج

نام رمان : رمان دختر رنگین کمونی

به قلم : نسترن.ج

حجم رمان : ۲.۵۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۴۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۷ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۷۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:
داستان از زبان پسری به اسم امیرطاهاست که برای عمل پیوند قلب مادرش به پول زیادی احتیاج داره.از طرفی به خاطر گذشته ی تلخ عزیزانش از باندهای مافیایی کینه ی قدیمی داره…همه ی اینا باعث میشه به ”آیلین”برای انتقام گرفتن از دشمنش کمک کنه.توی این راه متفاوت بودن روحیات آیلین اونو به خودش جذب میکنه و عاشقش میشه. هر چی میگذره بیشتر اونو میشناسه و درباره ی گذشته ش چیزایی میفهمه که…


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت jad

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

روبروی دختر جوونی که دوروزه کنجکاوم ببینمش نشستم و سلام کوتاهی کردم.بدون هیچ جوابی نگاه سردشو بهم دوخت:
– تنهایی!
-اره خب …داداشم نمیتونست بیاد.شما با من صحبت کن
نفسشو بیرون فرستاد و موهای مشکی خوشحالتش رو به زیر شالش فرستاد.
-راسته که واسه پول هرکاری میکنی؟
نیشخندی روی لبام نشست:بستگی داره.
به صندلیش تکیه داد:ریسک این کار بالاست .درضمن یه سری شرایط داره
گفتم:نمیپرسی به چی بستگی داره؟
-ده میلیون
پوزخند زدم:-خیلی کمه
خیره تو چشمام ادامه داد:ده میلیون واسه شروع..نقشه ی اول انجام بشه سی میلیون دیگه میدم.بعد ازانجام کار هم ده میلیون!
ابروهام بالا پرید:نکنه باید دانشمندی،چیزی بکشم
-ممکنه
به نگاه عجیبش خیره شدم.کلافه از درک نکردنش گفتم:
-تا ندونم جریان چیه که نمیتونم کاری…
حرفموقطع کرد:
-شنیده بودم هرکاری میکنی.درست بوده یا نه؟
-خب اره ولی…
-اره یا نه؟
یه کم مکث کردم و گفتم:
-خیلی خب قبول فقط بگم من با زنا کاری ندارم یعنی…خب منظورم..
بازم حرفمو قطع کرد:
-اوکی.
ازکیفش کارتی دراورد و روی میز گذاشت
-فردا ساعت هشت شب همینجا منتظرتم .خوب فکراتو بکن اگه وسط راه جا بزنی واست گرون تموم میشه فرزام هم همراهت بیار همه ی نقشه رو با جزییاتش خواهی فهمید
تا خواستم بپرسم اسم فرزامو از کجا میدونه بلند شد و رفت
شونه بالا انداختم و همونطور که شماره فرزام رو میگرفتم از کافی شاپ بیرون رفتم.
به داش امیر…چه خبر چیشد؟-
رمان دختر رنگین کمونی از نسترن.ج