رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j

رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j

نام رمان :رمان جرعه ای از جام عشق

 به قلم :مریم.j

 حجم رمان : ۱.۵۲ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۵  مگابایت نسخه ی اندروید , ۸۲۵کیلو بایت نسخه ی جاوا , ۱۹۱ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دختری در خانواده ی متوسط،حسرت داشتن برادر ولی به جاش پسر خاله ای که اندازه ی برادر نداشتش دوسش داره.هر دو با چابکی تونستن یه ورزش رزمی رو در پیش بگیرن ورزشی که بعضی پسرها هم توش میمونن ولی دختر قصه ی ما قلبش سنگه کی باعث سنگ شدن قلبش شده فقط خدا می دونه،مهندس نقشه کشیه وارد یه شرکت می شه و زندگیش از اینجا رقم میخوره …


 فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت pdf

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت apk

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت java

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت jad

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت java (پرنیان)

 :دانلود رمان جرعه ای از جام عشق از مریم.j با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

– وویی ولم کن دردم میاد
شایان: ولت نمی کنم ببینم حرف حسابت چیه
– اااا اگه من نخوام مسابقه بدم کی رو باید ببینم؟؟!!
شایان:در اون صورت عزرائیل رو عزیـــــزم!!!
– شایانی ولم کن موهام از ریشه دراومد
شایان:باید باهام مسابقه بدی؟
– ااااه عجب غلطی کردم رفتم این ورزش رو یاد گرفتم.
شایان:بیا دیگه جون من(با لحن التماس گفت دلم به حالش سوخت)
– چون تو می خوای باشه!!!!
شایان مثل بچه های دو ساله که از دادن شکلات خوشحال میشن خوشحال شد دستاشو بهم کوفت وگفت:پس بدو برو لباست رو بپوش
از سر ناچاری لباس ورزش مو پوشیدم ویکم با هم فن مخصوص ورزشمون رو تمرین کردیم که دیگه آخراش خوده شایان به غلط کردن افتاده بود به شایان گفتم:خوب حالا هـــری خ و نتون بچه پروو!!!
شایان:تا یه آبمیوه مخصوص بهم ندی نمیرم.!!
– چپ چپ نگاش کردم گفت چون توایی یه لیوان آب پرتغال
چش غره ای دیگه ای رفتم گفت:خوب بابا یک استکان حداقل
به همون حالت نگاش کردم گفت خوبه یه نسکافه ای ،قهوه ای چیزی،هیچی بهش نگفتم ،کلا این بچه رو موقع تمیز کردنش با سنگ پا سابیده بودنش از بس پرووو بود.همون جور چش غره رفتم گفت خوب بابا نخواستیم حداقل یه لیوان آب برام بیار،دلم به حالش سوخت یه لیوان آب براش آوردم عین قحطی زده ها چنان آب رو حُرت کشید منم چون از کسی که صدا دار چیزی بخوره اساسی بدم میاد یه پس گردنی جانانه نثارش کردم.با اَخم گفت:الهی دستت قلم شه چه قدر محکم بود سوختـــ!!!!
– به دعای گربه سیاه باروون نمیاد!!!
شایان:دستت درد نکنه
رفت توی اتاقم لباساشو عوض کرد وساکش رو گذاشت روی کولش مثل لاتی ها گفت:ضعیفه برگشتم برام آبگوشت بار بذار پیاز فراموش بشه می کشمت….بلند داد زدم:ضعیفه هف جدوآبادته بی شعور از خ و نه پرتش کردم بیرون نامردی نکرد و یه ماچ آبدار از لپم گرفت منم همون کار رو تکرار کردم و خداحافظی کردیم.
رفتم توی آشپزخ و نه یه آب میوه ی دِبش برا خودم گرفتم یه لحظه دلم به حال شایان سوخت پیش خودم گفتم کاش بهش یه لیوان آب پرتغال میدادم از حرکاتش خندم گرفت .لیوان آب پرتغال رو برداشتم گذاشتم توی یخچال .رفتم یه دوش گرفتم واز توی یخچال آب پرتغالم رو برداشتم از پله های اتاقم رفتم بالا با خودم گفتم الان اگه شایان اینجا بود صداشو عین پیرزنا می کرد ودستاشو توی سینش می زد ومی گفت جیز جیگر بزنی دخترعین بشکه شدی برا منه پیرزن بیار.از توی کمدم دفترچه خاطراتی که دیروز از پاساژ خریده بودم رو برداشتم خیلی دلم می خواست با این

رمان جرعه ای از جام عشق
منبع:http://www.forum.98ia.com/