رمان تو رو میخواهم از Elysium

 

نام رمان :رمان تو رو میخواهم

 به قلم :Elysium

 حجم رمان : ۱.۲۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۶  مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۳۲  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

نفس تو سینه ام حبس شده بود کاش خدامرگمو میداد واین روزای حقارت و بدبختی رونمی دیدم.

دوباره صدای زن دایی در ودیوار خ و نه رو لرزوند…


  فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان تو رو میخواهم از Elysium با فرمت pdf

 :دانلود رمان تو رو میخواهم از Elysium با فرمت apk

 :دانلود رمان تو رو میخواهم از Elysium با فرمت java

 :دانلود رمان تو رو میخواهم از Elysium با فرمت jad

 :دانلود رمان تو رو میخواهم از Elysium با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

نفس تو سینه ام حبس شده بود کاش خدامرگمو میداد واین روزای حقارت و بدبختی رونمی دیدم.

دوباره صدای زن دایی در ودیوار خ و نه رو لرزوند…

-وقتی من میگفتم مرد پا رو دلو احساست بذار واسه همین روزا بود…من منتظر همچین روزی بودم هی میگفتم علی دختره، مسئولیت داره یه دختر ونگه داشتن سخته؛ گفتم ما پسر داریم گفتی بچه اس گفتم علی بچه، بچه نمی مونه بزرگ میشه گفتی زن بگو نمیخوام دختر خواهرتو بیاری.حالا دیدی من بی غرض میگفتم فکر حرف مردمو میکردم حالا چی بگم بهشون؟

دایی دیگه نتونست طاقت بیاره وداد کشید وگفت: بس کن دیگه زن! خودم دارم سکته می کنم جلوی مردم سکه ی یه پول شدم حالا تو هم نمک بپاش رو زخمم…حالا این پسره کدوم گوری رفته همین دیشب خبر مرگش باید راه میافتاد میرفت مسافرت ؛خب خودش می دونه چه غلطی کرده که فلنگو بسته و جیم زده.

زن دایی مثل شیر غرید:کرم از خود درخته علی اونوقت تو داری به پسر بدبخته من تهمت می زنی از کجا معلوم پای کس دیگه ای وسط نباشه!؟حالا چون بچه ام نیست نباید تمام گ*نا*حای دختره ی بی حیا رو گردنش بندازی…من نمی دونم چرا خود بی آبروش نمی یاد بگه با کدوم بی شرفی بوده…

دیگه نمی خواستم بشنوم تمام بدنم از درد ذوق ذوق میکرد دلم میخواست از اینجا برم ،برم جایی که تهمت نباشه کسی بی خودی با آبروی کسی بازی نکنه.خدایا تو که خودت همه چیزو میدونی چرا گذاشتی با آبروی مریمت بازی بشه؟چرا گذاشتی دشمن شاد بشم تو که میدونی من هیچ کار اشتباهی نکردم !پس الان باید به گ*نا*ح کدوم کار نکرده مجازات بشم؟میدونی تمام بچگیم عذاب کشیدم این حقم نبود مگه من چند سالم بود که پدر ومادرمو ازم گرفتی منو انداختی زیر دست زن داییم که تشنه به خ و نمه ؟سر هر بهانه ای منو به داییم کتک میداد؛طفلک پدرام که تمام اتهاما به طرفش نشونه رفته آخه خدایا چه جوری ثابت کنم من بیگ*نا*حم؟؟؟

*****

-علی دوتا بزن تو دهن این دختره ی زبون نفهم دوباره تو دفتر پدرام نقاشی کشیده!!!

دایی که تازه از سر کار اومده بود مثل ببر زخمی از جا پرید منم از ترس دستامو رو سرم گذاشتم وجیغ زدم دایی چنان کشیده ی محکمی توی گوشم زد که برق از چشمامم پرید مگه من چند سالم بود تازه یه دختر بچه ی پنج ساله شده بودم که هنوز تشخیص نمیداد چه کاری خوبه چه کاری بده هنوز ۶ماه نبود از مرگ پدر ومادرم که توی جاده تصادف کرده بودن میگذشت دختری که با تمام بچگیش منتظر پدر ومادرش بود تا از مسافرت برگردنو سوغاتی براش بیارن.

دست دایی دوباره بلند شد که اینبار پدرام خودشو سپر بلای من کرد ونذاشت دستای سنگین دایی دوباره صورت مریم کوچولو رو کبود کنه.

دلم به حال خودم میسوخت دایی چند ساعت بعدش همه چی رو فراموش میکرد وپشیمون میشد ولی داغی رو که دل کوچولوم تحمل کرده بود با خنکی هیچ بستنی ای،خنک نمیشد.

رمان تو رو میخواهم
منبع:www.forum.98ia.com