رمان بی کسی از رها در باد

رمان بی کسی از رها در باد

رمان بی کسی از رها در باد

نام رماننام رمان :رمان بی کسی

نویسنده به قلم :رها در باد

حجم رمانحجم رمان : ۱.۴۵ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۷۹۵ کیلوبایت نسخه ی جاوا , ۲۱۸ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری  شاد و سرزنده به اسم لعیاست اما ورشکستگی پدرش و فرار او ، مرگ مادرش و دوستی او با پسری که ادعا می کند عاشقش است ولی..
در آخر همه و همه ی اطرافیانش را به نوعی از دست می دهد و می شود
تنها
بی کس……


فرمت رمان :فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت pdf

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت apk

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت java

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت jad

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت java (پرنیان)

download : دانلود رمان بی کسی از رها در باد با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

_«لعیا…»

این صدای مامان بود که از آشپزخ و نه صدام می زد، خودمو بهش رسوندم و گفتم:_«هان؟»

_«عزیزم شام حاضره… برو و پدرت رو صدا کن.»

_«باشه»

رفتم به سمت اتاق بابا و در زدم. صدای بابا اومد.

_«بله؟»

درو باز کردم، اتاق تاریک بود و فقط نور چراغ مطالعه ی روی میزش، کمی اطرافش را هم روشن کرده بود، بابا پشت میزش نشسته بود و بازوهاشو روی میز گذاشته بود و با دستاش سرش رو گرفته بود. پیش خودم فکر کردم حتما خسته است… گفتم:_«بابا، بیاید پایین شام حاضره…»

_«باشه می یام، البته چند دقیقه دیگه…»

تبسمی کردم و در رو بستم و همچنان که لبخندی بر لب داشتم از پله ها پایین می رفتم… بابا همیشه گرفتار کارهای کارخ و نه اش بود، چه زمانی که توی کارخ و نه بود و چه زمانی رو که توی خانه می گذروند، این اواخر هم وقتایی که به خ و نه می اومد، چیزی می خورد و به اتاق کارش می رفت و شاید هر از گاهی برای مدتی کوتاه از اتاقش بیرون می اومد و دوباره به آنجا برمی گشت و تا شب که وقت صرف شام و تماشای اخبار تلویزیون فرا می رسید و فرصتی پیش می آمد تا مدتی طولانی تر از اتاق و کارهایش دور باشد!

خوب به هرحال یه کارخانه دار مسئولیت های زیادی داشت… به یه پله مونده به آخر که

رمان بی کسی
منبع:http://www.forum.98ia.com/