رمان بگذار تا بگریم از هایده حسن بهرامی

  رمان بگذار تا بگریم از هایده حسن بهرامی

نام رمان :رمان بگذار تا بگریم

به قلم :هایده حسن بهرامی

حجم رمان : ۲.۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۷۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

شاهین صلاحی جوانی که در اینجا بستری می باشد تقاضای دیدار شما را دارد.”تلگراف آنقدر صریح و روشن بود که هرگونه شک و شبهه ای را از بین می برد.”
چقدر عجیب بود مانند بازگشت روحی از دنیایی دیگر.مگر ممکن بود؟پاک غافلگیر شده بود.پس از سالها انتظار و بعد از عمری که بیهوده گذشت.حالا ناشناسی …..

*به درخواست نویسنده / ناشر رمان حذف شد


صفحه ی اول رمان:

“شاهین صلاحی جوانی که در اینجا بستری می باشد تقاضای دیدار شما را دارد.”تلگراف آنقدر صریح و روشن بود که هرگونه شک و شبهه ای را از بین می برد.”
چقدر عجیب بود مانند بازگشت روحی از دنیایی دیگر.مگر ممکن بود؟پاک غافلگیر شده بود.پس از سالها انتظار و بعد از عمری که بیهوده گذشت.حالا ناشناسی در را می کوبد و کاغذی به دستت می دهد تا تو را به گذشته های دور بازگرداند.برای یک لحظه فکر کرد شاید یک شوخی بی نمک از طرف دوستی باشد که قصد خندیدن و سربه سر گذاشتن داشته است.ولی مهر زیر نامه تاکید می کرد که این تلگراف از طرف بیمارستانی در اهواز مخابره شده و خبر از واقعیتی دردناک تر می داد.
از وقتی تلگراف را خوانده بود،قدرت هر گونه عکس العملی از او سلب شده بود.می خواست تا هرچه سریعتر بلیطی بخرد و به اهواز برود.به نظرش این دست ترین کار ممکن بود.چند بار تلاش کرد تا شماره فرودگاه را بگیرد واولین پرواز برای اهواز را رزرو کند،ولی موفق نشد.انگار در تمامی بدنش حسی وجود نداشت؛ دست هایش می لرزیدند و پاهایش نا امیدانه به زمین چسبیده بودند.نگاه حیرانش از پشت شیشه های مه گرفته به انتهای باغچه دوخته شده بود و بوته های نیمه خشک توت فرنگی های وحشی را که حالا از میوه خالی بود می نگریست.احتیاج به کمک کسی داشت تا یاریش دهد.می دانست تاجی در تهران است و علی رغم بی خبری چند روزه از او حتما در خانه اش به سر می برد.

رمان بگذار تا بگریم

منبع:http://www.forum.98ia.com/